تبلیغات
IMAM SAJAD امام سجاد
 
IMAM SAJAD امام سجاد
یکشنبه 8 بهمن 1391

 ناپدید شدن از چشم دیگران

          آخرین پرسشى که باید به آن پاسخ بدهم، پرسش مربوط به ناپدید شدن از چشم دشمنان است. نوشته اى که: «آیا سوره اى وجود دارد که آدم را غیب کند یا با خواندن آن از چشم دشمنان غیب شویم؟» در پاسخ باید بگویم که نه، آیه یا سوره اى در قرآن نداریم که با خواندن آن بتوانیم غیب شویم و اگر در برخى کتاب ها آیه و دعایى را براى این کار آورده اند، نباید به آن اعتماد کرد. اگر منظور شما از غیب شدن پنهان ماندن از چشم دشمنان است، در تاریخ آمده که حضرت محمد(صلى الله علیه وآله وسلم)، براى در امان ماندن از شر دشمنان، در شب هجرت به مدینه، آیه 9 سوره یس را خواند و در نتیجه، کافران نتوانستند ایشان را ببینند. متن آیه چنین است: «وجَعَلنا مِن بَینِ اَیدیهِم سَدًّا ومِن خَلفِهِم سَدًّا فَاَغشَینـهُم فَهُم لا یُبصِرون» ; «در پیش روى آنان (کافران) سدّى قرار دادیم و در پشت سرشان سدّى ; و چشمانشان را پوشانده ایم، براى همین نمى بینند.»

          من به یاد دارم که در دوران دفاع مقدّس نیز رزمندگان اسلام، براى پنهان ماندن از چشم دشمنان، این آیه را مى خواندند. حتماً توجّه دارى که پنهان ماندن از نگاه دشمن، با غیب شدن تفاوت دارد. اگر منظور شما از غیب شدن، محو شدن و از مکانى به مکان دیگر رفتن است، این نوع غیب شدن براى انسان و برخى از موجودات دیگر امکان دارد که در یک آن و لحظه از جایى به جاى دیگر بروند. عارفان و بندگان صالح و مؤمن با عبادت بسیار و نزدیک شدن به خداوند متعال در طول سال هاى طولانى مى توانند به مقامى برسند که در یک لحظه از جایى به جاى دیگر بروند.

 سالها پیش، یعنی در روز 23 مارس 1957، یک پسر بچه ی هشت ساله به نام "تامی بومن" در حالیکه در چند قدمی شش تن از اعضای خانواده ی خود در حرکت بود، پس از گذشتن از پیچ جاده، به گونه ای اسرارآمیز ناپدید شد و هیچگونه ردپائی از خود بر جای نگذاشت.


محلی که "تامی" کوچولو در آنجا ناپدید شد، در یک جاده جنگلی واقع در نزدیکی "جنگل ملی آنجلز" در کالیفرنیا قرار دارد که "دروازه ی شیطان" نامیده میشود.
همه ی اعضای خانواده ی "تامی" از این واقعه ی تکان دهنده سخت شگفت زده شدند و بنا به اظهار پدر، خواهر، برادر، عمو و دو پسر عموی "تامی" که شاهدان عینی ماجرا بودند، این واقعه ی عجیب در چند قدمی آنان رخ داد!

ساعتها پس از ناپدید شدن این کودک خردسال، بیش از چهارصد تن از کاوشگرانی که برای یافتن این پسر گمشده داوطلب شده بودند، همراه با گروه نجات و سگهای تربیت شده ی پلیس، با دقت تمام در آن حوالی به جستجو پرداختند. همه ی گوشه و کنار و شکاف و روزنه ی تپه ها را که تصور میرفت "تامی" کوچک به آنجا خزیده و یا به درون آنها سقوط کرده باشد را مورد بازرسی قرار دادند. علاوه بر این گروه، از عده ای هیزم شکن حرفه ای و چند جنگلبان که به همه ی جوانب آن جنگل آشنایی کامل داشتند مدد گرفته شدند و چند فروند هلیکوپتر در حالیکه در ارتفاع کم پرواز میکردند، سرتاسر منطقه را زیر نظر گرفتند، اما کمترین اثری از این کودک گمشده به دست نیامد.
ظواهر امر نشان میداد که حادثه ی ناگواری نیز برای "تامی" اتفاق نیفتاده بود، زیرا در اینصورت دو پسر عموی کوچکش که در جند قدمی او گام بر میداشتند، قبل از همه صدای فریاد او را میشنیدند. حتی اگر این پسر خردسال از شدت ترس و وحشت فریادی از گلویش بیرون نمی آمد، فاصله ی خانواده اش با او آنقدر کم بود که بی درنگ متوجه هرگونه پیش آمدی میشدند.

بهرحال جستجوی فشرده برای یافتن "تامی بومن" یک هفته ی آزگار ادامه یافت، اما هیچگونه سرنخی به دست نیامد. انگار این پسرک بخت برگشته آب شده و به زمین رفته بود و یا نیروی مرموز و نامرئی او را از روی زمین ربوده و به آسمان برده، شاید هم ناخواسته پا به بعدی دیگر گذاشته!!
سرانجام تامی کوچک نیز به فهرست کودکانی که از تاریخ 5 اوت 1956 در همین جنگل ناپدید شده بودند افزوده گشت...

آنیما, ماهیجا, کرهیما… ۱٫ ظهور قوه آنیماکه (عبارت از قوه ترکیب با ذرات هوا باشد یعنی از انظار غائب شدن.) ۲٫ ماهیجا-قوه انتشار در هوای محیط منبسط و پراکنده می شود. ۳٫ کرهیما-قوه مقاومت با جاذبه زمین یا تقلیل و دفع آن که انسان قادر می شود سبک شده در هوا بلند و سیر نماید مانند پرواز پرندگان. ۴٫ کودیما-تقویت و تأیید قوه جاذبه زمین یعنی سنگین تر شدن از وزن خود. ۵٫ یرات تی-قوه سرعت در زمین بدون انتشار یا جزو هوا شدن که طی الارض باشد. ۶٫ پراکامیا – قوه ادراک آنی یعنی سرعت فهم و درک هر امری از امور که بخواهند ۷٫ اشتیا-خلاقیت خیال یعنی وجود خارجی دادن بهر چه خیال کنند. ۸٫ اشتیا-قوه ایجاد اطاعت در موجودات که هر چیز از محل خود حرکت کند بدون آنکه اعضاء یا اسباب عادی برای حرکت اجسام بکار رود. این بود فهرست و خلاصه اقتداراتی که انسان در نتیجه بیداری کند لینی به آن نائل می شود. در اینجا یک موضوع جذاب و فوق العاده دقیق دیگری است که در حقیقت اسرار و رموز بیدار شدن کند لیتی است و آثاری که از آن ظاهر می شود آشکار می دارد و فقط فهم آن محتاجبه تکرار مطالعه دقیق کند لینی است، که گفتیم معبر آن در آخر ستون فقرات ومدخل لوله مجوف موسوم به سوشومانا است، دارای تمام اوصاف جسمانی است یعنی هر تعریفی که درباره جسم صدق می کند مانند ابعاد سه گانه درباره آن نیز صادق است و جهات جسمانی آن نظیر همین عالمی است که ما در آن زندگانی می کنیم، اما همین که دوره بیداری آن رسید و داخل سوشومانا گردید تمام اوصاف جسمی خود را از دست می دهد و وارد بعد چهارم می شود که آنجا دیگر سه بعد هندسی طول عرض و عمق وجود ندارد و آثاری که از آن بظهور می رسد بکلی از مقیاس مادی و طبیعی و واحد جسمانی که میزان ادراک و سنجش ما است خارج می شود و متکی به هیچ قاعده های معروف نزد اهل علم و موازین عالمانه تناقض رف است زیرا یک آثار حیرت آور عظیم روشن ضمیری از آن بظهور می رسد وانسان را واجد اقتدارات هشتگانه بالامی نماید در صورتیکه نمی توان هیچگونه مؤثر و علتی را برای آن تصور نمود. نه اینکه تصور شود این آثار که به ظاهر نزد ما نوعی تناقض است منحصر بوجود کند لینی و آثار ظاهری آن باشد و بعد چهارم در سایر زندگانی نظیر نداشته باشد، فقط تفاوتی که دارد اینجا است که انسان به امور و حوادثی که هر روزه در مقابل چشمش واقع می شود مانوس می شود و دیگر از تناقض آن تعجبی ندارد و عادت و مانع توجه او نسبت به امور عجیبه است، مثلاً وقتی که ما با یک نظر کنجکاوانه و دقیق به موضوع تغذیه عمومی و نمو نباتات و تولد و تناسل عالم خود و عجائب آن که از معجزات عالم علم در این عصر است مینمائیم همین تناقص عجیب را نیز در آنجا به حس مشاهده خواهیم نمود، مثلاً چگونه می توان این امر را به تصور آورد که یک مقدار سیب زمینی، کلم، کاهو، حبوبات، بقولات یا میوه جات که اغذیه نباتی با یک قطعه گوشت طیور و سایر چرندگان حلال گوشت که اغذیه حیوانی است و امروز هر دو نوع آن بی روح و جان هستند فردا با یک حرکت مرموز و یک جابجا شدن اسرار انگیزی یک طفل زیبا و مطبوعی از آن بوجود می آید و تبدیل به یک شخص دارایتعین و تشخص می شود مثل یوسف، گلنار خاتون و منوچهر یا اینه اعضاء زنده و صاحب حس انسانی را بوجود می آورد آیا بر این تناقض این اعجاز چه محملی باید بست!! اما راجع به عمل تغذیه در جسم زنده به خوبی بر ما مکشوف می گرددکه عبارت است از نمو ذرات غذائی و نموسلولی که دائماً در بدن ما این فعل و انفعال در کار و این نمو در جریان باشد ولی از دانستن موضوع نمو سلول چگونگی ایجاد حیات و تبدیل غذا یافتنبه جسم زنده بر ما مکشوف نخواهد شد وقتی که ما با یک میکروسکوپ قوی مرکز سلولها را مورد توجه و امتحان قرار دهیم خواهیم دید که دو جریان مختلف یا دو عمل و عکس العمل متباین در کار است، یعنی یک جریانی که در خارج به مرکز سلول متوجه است و یک جریان هم بالعکس از مرکز سلول به خارج دارد آنکه از خارج جریان دارد عمل تغذیه و آنکه از مرکز سلول به خارج جریان دارد آن حیات و زندگانی است که در یک مدت غیر قابل تصوری آن هم در یک ذره غیر قابل احساس مانند سلول چون برق لامع با یک فعل و انفعال اسرار انگیز شیمیایی یک ذره کثیف و چرکین غذا قبول حیاتی شیرین می کند یا مبدل به حیاتی نازنین می شود اما این عجائب چگونه به وقوع پیوست و این آثار مؤثرش کجا بود و متکی به کدام علت مادی و واحد جسمی می شود؟ این چیزها که تماماً در عوالم سیر دارند که سراسر آن ابعاد هندسی است تمام زیر و زبر آن طول-عرض و عمق است پس چگونه یک دفعه به یک چشم به هم زدن مقابل چشم ما داخل بعد چهارم می شود اثر را آشکار می سازد اما مؤثر آن را پنهان کرد در حقیقت مثل این است که در میان یک ذره برای سلول یک چاه عمیق بی ته همیشه خاک را مبدل به حیات تابناک کند و معلوم نشود چگونه می شود، چشمه جاری است که سرچشمه آن را هیچ یک از ابناء بشر تا حال ندیده است! نهری استکه چشمه ندارد بارانی است که سحاب ندارد و سراسر آن وجود را احاطه کرده ولی از هیچ جا موجود نشده باشد. آن وقت همین قسم هم موضوع اسرار انگیز کند لینی را باید تصویر نمود که قبل از حرکت و بیداری خود در دریایسه بعدی غرق بود و یک دفعه چون برق غرید و داخل بعد چهارم شد و ما ناچاریم که یک عوالم وجدانی و جهان نفس هم که ورای نقل و ادراک ما است و آنجا ابعاد ثلاثه نیست قائل باشیم و بگوئیم کند لینی داخل بعد چهارم یا وارد عوالم وجدان و ملکوت اعلای انسان گردید داخل عالمی شد که از حواس و ادراکات ما خارج و منزه است یامافوق آن واقع است و ما با وسایل مادیو قوای علمی و حسی خود تاکنون عوالم بی انتهای پایان نفس را نتوانسته ایمدرک کنیم و ناچار شده ایم تا آن را بعد چهارم بنمائیم. این که سابقاً هم به بعضی از مراکز روشن ضمیری دارای مواد روحیه نجمی هستند به اعتبار همین آثاری است که خارج از حدود ادارک ما از آنها ظاهر می گرد.میشه اجسام رو نا مرئی کرد... در سال 1943 هم این آزمایش انجام شده و از نظر فنی هم موفقیت آمیز بوده ولی از نظر انسانی...!

جریان از جایی شروع میشه که "اینشتین" بعد از اینکه از نظریه ی نسبیتش سوء استفاده میشه (با استفاده از این نظریه و شکافت هسته ی اتم، بمب اتم ساخته شد و موجب مرگ صدها نفر در ژاپن شد...) کل حواس و دقت و وقت خودش رو معطوف به یه نظریه ی دیگه به نام "نظریه ی میدان واحد" میکنه. انیشتین با این نظریه میخواست ثابت کنه که الکتریسیته، مغناطیس و گرانش، سه حوزه ی تفکیک ناپذیرند... میگن اینشتین قبل از اینکه بتونه نظریش رو کامل کنه میمیره و هرگز نمیتونه اثباتش کنه. ولی بعضی ها از جمله من میگیم اثباتش میکنه، ولی وقتی که پیامدها و نتایج و اثراتش رو میفهمه و درک میکنه که تا چه اندازه میتواند برای بشریت هولناک باشد، همه ی اسناد و مدارکش رو نابود میکنه تا این یکی نظریش هم همانند نظریه ی نسبیتش موجب قدرت نمایی حکومتها و در نهایت مرگ انسانها نشه. حتی نیروی دریایی ایالات متحده هم از آزمایش و تجربه ی این کشفیات وحشت دارد چون سالها پیش چنین آزمایشی را انجام داده و با نتایج فاجعه باری مواجه شده است... میگید چطور؟ جواب این سوال به همون آزمایشی بر میگرده که ذکر شد. حالا عرض میکنم...
"اینشتین" وقتی که نظریش رو کامل میکنه متوجه میشه که نظریش خیلی گسترده تر از این حرفهاست! این دانشمند بزرگ پی میبره که علاوه بر الکتریسیته و مغناطیس و گرانش، سه شاخه ی دیگه هم اضافه میشه.

نور، فضا و زمان

نور: که توسط اون اجسام نامرئی میشن. یعنی نور میشکنه و دیگر قادر نیستیم جسم یا بهتر بگم، ماده رو ببینیم.
فضا - زمان: که طبق این دو تا شاخه ماده میتونه از شکاف های ایجاد شده در فضا عبور کرده و به بعدهای دیگری پای بگذارد... از طرفی میتواند در زمان هم سیر کند!!!

بر اساس همین نظریه هم نیروی دریایی ایالات متحده در سال 1943 و در خلال جنگ جهانی دوم دست به آزمایشی در فیلادلفیا میزنه که بعدها به همین نام هم معروف میشه...

موضوع از این قراره که وقتی نیرو دریایی ایالات متحده از نظریه اینشتین آگاه میشه تصمیم میگیره به صورت سری این نظریه رو آزمایش کنه. زیرا طبق نظریه ی میدان واحد اینشتین، الکتریسیته و مغناطیس (که برای همه واضح است که بر هم تاثیر میگذارند) و گرانش سه حوزه ی واحد و تفکیک ناپذیرند. یعنی به طور مثال اگر الکتریسیته رو تغیر دهیم، گرانش هم تغییر خواهد کرد و بدین صورت میشد گرانش را کنترول کرد و حتی یک ضد گرانش (antigravity) ایجاد کرد و خیلی راحت میشد به قلب دشمن نفوذ کرد و جنگ را خاتمه داد. طبیعتا هم هر آزمایش بزرگی ابتدا روی ماکت انجام میشود. در همین جا بود که نیروی دریایی ایالات متحده از ابعاد گسترده ی این نظریه آگاه شدند. از همین رو نیروی دریایی امریکا تصمیم میگیرد که در 27 اکتبر 1943 در فیلادلفیا دست به آزمایشی بزند که طبق اون میبایست یک ناوشکن نیروی دریایی به نام USS Eldrige نامرئی شود!

دانشمندان نیروی دریایی امریکا برای انجام این آزمایش یک میدان مغناطیسی بزرگ به قطر 100 متر ایجاد کردند. برق این میدان هم توسط دو ناو دیگر که در طرفین الدریج بودند فرستاده میشد.

در این آزمایش افرادی که در نزدیکی میدان مغناطیسی بودند خدمه ی الدریج را به صورت مبهم در میان آسمان و دریا می دیدند ولی کشتی از نظر آنان ناپدید بود. کسانی که کمی دورتر بودند تصویر منعکس شده ی ناو رو در آب می دیدند و افرادی هم که فاصله ی آنان بیش از 1km بود هیچ چیزی نمی دیدند!

البته این آزمایش از نظر فنی موفقیت آمیز بود و کشتی نامرئی شد اما از نظر جان سرنشینان کشتی، مطلقا شکست خورد...
بر اثر این واقعه، نیمی از خدمه که داخل میدان نیرو قرار داشتند دچار جنون مطلق شدند. بعضی از خدمه ی الدریج دیوانه شدند، بدنشان در بدنه ی فولادی کشتی نفوذ کرد و سپس مشتعل شدند، بعضی از خدمه از کشتی به بیرون پریدند ولی هیچگاه به آب نرسیدند! اما اثرات مخرب و جانی آن، بعد از آزمایش هم ادامه داشت و تعدادی از ملوانان در پیش چشم خانواده و دوستان خود ناپدید شدند و دیگر اثری از آنان پیدا نشد. دیگران ظاهرا درست پس از انجام آزمایش سالم بودند. اما به مرور، اتفاقات عجیبی برایشان رخ داد. آنان گاهی در جا خشک و منجمد میشدند، چون هنوز تاثیر میدان نیرو بر بدنشان باقی بود. بعد، همین آدمهای منجمد نیز محو و ناپدید میشدند.

بازماندگان این حادثه اظهار داشتند که این میدان مغناطیسی دریچه ای از فضا-زمان را شکافته و در این جاده سفینه های بیگانه که در حال رفت و آمد بودند دیده شدند.

همچنین باید اشاره کنم که کشتی مزبور چند ثانیه پس از ناپدید شدن در بندر فیلادلفیا، در سواحل بندر نور فولک واقع در 600km فیلادلفیا ظاهر شد! عده ای کشتی رو به وضوح در آن محل مشاهده کردند، ولی چند ثانیه بعد غیب شد و به لنگرگاه فیلادلفیا باز گشت.

وزارت دفاع و نیروی دریایی ایالات متحده همیشه منکر این آزمایش شده اما شواهدی است که انجام شدن این آزمایش را گواهی میکنند...!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 8 بهمن 1391

فال انبیا الهی نیت کنید

 


سوره مباركه حمد را خوانده و آنچه را  مایلید قصد و نیت کنید و اشاره ای فرمائید.

 

فال انبیا الهی نیت کنید





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 7 بهمن 1391

رباعی

اگر تو فارغی از حال دوستان یارا فراغت از تو میسر نمی‌شود ما را
تو را در آینه دیدن جمال طلعت خویش بیان کند که چه بودست ناشکیبا را
بیا که وقت بهارست تا من و تو به هم به دیگران بگذاریم باغ و صحرا را
به جای سرو بلند ایستاده بر لب جوی چرا نظر نکنی یار سروبالا را
شمایلی که در اوصاف حسن ترکیبش مجال نطق نماند زبان گویا را
که گفت در رخ زیبا نظر خطا باشد خطا بود که نبینند روی زیبا را
به دوستی که اگر زهر باشد از دستت چنان به ذوق ارادت خورم که حلوا را
کسی ملامت وامق کند به نادانی حبیب من که ندیدست روی عذرا را
گرفتم آتش پنهان خبر نمی‌داری نگاه می‌نکنی آب چشم پیدا را
نگفتمت که به یغما رود دلت سعدی چو دل به عشق دهی دلبران یغما را
هنوز با همه دردم امید درمانست که آخری بود آخر شبان یلدا را
متی حللت به شیراز یا نسیم الصبح خذالکتاب و بلغ سلامی الاحباب
اگر چه صبر من از روی دوست ممکن نیست همی کنم به ضرورت چو صبر ماهی از آب

گر مرا بی‌تو در بهشت برند دیده از دیدنش بخواهم دوخت
کاین چنینم خدای وعده نکرد که مرا در بهشت باید سوخت

گفتا چه کرده‌ام که نگاهم نمی‌کنی وآن دوستی که داشتی اول چرا کمست؟
گفتا به جرم آنکه به هفتاد سالگی سودای سور می‌پزی و جای ماتمست

آشفتن چشمهای مستت دود دل یار مهربانست
وین طرفه که درد چشم او را خونابه ز چشم ما روانست
دو فتنه به یک قرینه برخاست پیداست که آخرالزمانست

خوب را گو پلاس در بر کن که همان لعبت نگارینست
زشت را گو هزار حله بپوش که همان مرده‌شوی پارینست

در قطره‌ی باران بهاری چه توان گفت؟ در نافه‌ی آهوی تتاری چه توان گفت؟
گر در همه چیزی صفت و نعت بگنجد در صورت و معنی که تو داری چه توان گفت؟

سخن عشق حرامست بر آن بیهده گوی که چو ده بیت غزل گفت مدیح آغازد
حبذا همت سعدی و سخن گفتن او که ز معشوق به ممدوح نمی‌پردازد

من بگویم ندیده‌ام دهنی کز دهان تو تنگتر باشد
تنگتر زین دهان فراخ ولیک نه همه تنگها شکر باشد

کوه عنبر نشسته بر زنخش راست گویی بهیست مشک آلود
گر به چنگال صوفیان افتد ندهندش مگر به شفتالود

تو آن نه‌ای که به جور از تو روی برپیچند گناه تست و من استاده‌ام به استغفار




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

با رعایت رژیم غذایی مناسب کاهش وزن یک کیلوگرم طی دو هفته را تجربه نمایید. 

با محاسبه میزان کالری لازم، رژیم خود را شروع کنید.

میزان کالری مورد نیاز بدن شما:

مشخصات خود را وارد نمایید:


وزن:کیلوگرم
قد:سانتیمتر
سن:سال
جنسیت:
موبایل:


لطفا مشخصات خود را وارد نمایید






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 6 بهمن 1391

تاریخچه

علم مغناطیس از این مشاهده که برخی سنگها (ماگنتیت) تکه‌های آهن را جذب می کردند سرچشمه گرفت. واژه مغناطیس از ماگنزیا یا واقع در آسیای صغیر ، یعنی محلی که این سنگها در آن پیدا شد، گرفته شده است. زمین به عنوان آهنربای دائمی بزرگ است که اثر جهت دهنده آن بر روی عقربه قطبهای آهنربا ، از زمانهای قدیم شناخته شده است. در سال 1820 اورستدکشف کرد که جریان الکتریکی در سیم نیز می‌تواند اثرهای مغناطیسی تولید کند، یعنی می‌تواند سمت گیری عقربه قطب نما را تغییر دهد.

در سال 1878 رولاند(H.A.Rowland) در دانشگاه جان هاپکینز متوجه شد که یک جسم باردار در حال حرکت (که آزمایش او ، یک قرص باردار در حال دوران سریع) نیز منشاأ اثرهای مغناطیسی است. در واقع معلوم نیست که بار متحرک هم ارز جریان الکتریکی در سیم باشد. جهت مطالعه زندگینامه علمی رولاند فیزیکدان برجسته آمریکایی به کتاب زیر مراجعه شود:

Phusics by John D.Miller,Physics 

Today , July 1976Rowland،s البته دو علم الکتریسیته و مغناطیس تا سال 1820 به موازات هم تکامل می یافت اما کشف بنیادی اورستد و سایر دانشمندان سبب شد کهالکترومغناطیس به عنوان یک علم واحد مطرح شود. برای تشدید اثر مغناطیسی جریان الکتریکی در سیم می‌توان را به شکل پیچه‌ای با دورهای زیاد در آورد و در آن یکهسته آهنی قرار داد. این کار را می‌توان با یک آهنربای الکتریکیبزرگ ، از نوعی که معمولا در پژوهشگاههای برای کارهای پژوهشی مربوط به مغناطیس بکار می‌رود، انجام داد. 



img/daneshnameh_up/a/a6/hot_magneticr.gif




تولد میدان مغناطیسی

دومین میدانی که در مبحث الکترومغناطیس ظاهر می شود،میدان مغناطیسی است. این میدانها و به عبارت دقیقتر آثار این میدانها از زمانهای بسیار قدیم ، یعنی از همان وقتی که آثار مغناطیسهای طبیعی سنگ آهنربا (Fe3O4 یا اکسید آهن III) برای اولین بار مشاهده شد، شناخته شده‌اند. خواص شمال و جنوب یابی این ماده تاثیر مهمی بر دریانوردی و اکتشاف گذاشت با وجود این، جز در این مورد مغناطیس پدیده ای بود که کم مورد استفاده قرار می گرفت و کمتر نیز شناخته شده بود، تا اینکه در اوایل قرن نوزدهم اورستد دریافت که جریان الکتریکی میدان مغناطیسی تولید می‌کند.

این کار تواأم با کارهای بعدی گاؤس ، هنری . فاراده و دیگران نشان دادند که این شراکت واقعی بینمیدانهای الکتریکی و مغناطیسی وجود دارد و این دو توأم تحت عنوان میدان الکترومغناطیسی حضور دارند. به عبارتی این میدانها به طرز جدایی ناپذیری در هم آمیخته شده‌اند. 

حوزه عمل و گسترش میدان مغناطیسی

تلاش مردان عمل به توسعه ماشینهای الکتریکی ، وسایل مخابراتی و رایانه‌ها منجر شد. این وسایل که پدیده مغناطیسی در آنها دخیل است نقش بسیار مهمی در زندگی روزمره ایفا می‌کنند. با گسترش و سریع علوم از اعتبار این علوم اولیه کاسته نمی‌شود و همیشه سازگاری خود را با کشفیات جدید حفظ می‌کند. 

مغناطیسهای طبیعی و مصنوعی

  • بعضی از سنگهای آهن یاد شده در طبیعت خاصیت جذب اشیای آهنی کوچک ، مانند براده‌ها یا میخهای مجاور خود را دارند. اگر تکه‌ای از چنین سنگی را از ریسمانی بیاویزیم ، خودش را طوری قرار می‌دهد که راستایش از شمال به جنوب باشد، تکه‌های چنین سنگهایی به آهنربا یا مغناطیس معروف است.

  • یک تکه آهن یا فولاد با قرار گرفتن رد مجاورت آهنربا ، آهنربا یا مغناطیده می‌شود، یعنی توانایی جذب اشیای آهنی را کسب می‌کند. خواص مغناطیسی این تکه آهن یا فولاد هر چه به آهنربا نزدیکتر باشد، قویتر است. وقتی که تکه‌ای از آهن و آهنربا با یکدیگر تماس پیدا کنند ، مغناطش یا آهنربا شدگی به مقدار ماکزیمم (میخ آهنی که به آهنربا نزدیک شود خاصیت آهنربایی پیدا می‌کند و براده‌های آهنربا را جذب می‌کند) می‌باشد.



  • هنگامی که آهنربا دور شود، تکه آهن یا فولاد که توسط آهنربا شده‌اند بخش زیادی از خواص مغناطیسی بدست آورده را از دست می‌دهند، ولی باز هم تا حدی آهنربا می‌مانند. از اینرو به آهنربای مصنوعی تبدیل می‌شوند و همان خواص آهنربای طبیعی را دارد. این پدیده را می‌توان با آزمایش ساده‌ای به اثبات رسانید. خاصیت آهنربایی که به هنگام تماس تکه آهن با آ‌هنربا پیدا می‌شود بر خلاف مغناطش بازمانده که با دور شدن آهن ربا باقی می‌ماند، مغناطش موقت نامیده می‌شود. آزمایشهایی از این نوع نشان می‌دهد که مغناطش بازمانده خیلی ضعیفتر از مغناطش موقت است، مثلا در آهن نرم فقط کسر کوچکی از آن است.

  • هم مغناطش موقت و هم مغناطش بازمانده برای درجات مختلف آهن و فولاد متفاوت است. مغناطش موقت آهن نرم و آهن تابکاری شده از آهن نرم و فولاد تابکاری نشده به مقدار زیادی قویتر است. بر عکس مانده مغناطش فولاد ، به ویژه درجاتی از آن که شامل مثلا آمیزه کبالت است، خیلی قویتر از مغناطش باز مانده در آهن نرم است. در نتیجه ، اگر دو میله یکسان ، یکی ساخته شده از آهن نرم و دیگری از فولاد را اختیار کنیم و آنها را در مجاورت آهنربای یکسانی قرار دهیم ، میله آهن نرم قویتر از فولاد آهنربا می‌شود.

    ولی اگر آهنربا را دور کنیم، میله آهن نرم تقریبا بطور کلی مغناطیده می‌شود، در حالیکه میله فولاد مقدار قابل توجهی از خاصیت آهنربایی اولیه خود را حفظ می کند. در نتیجه ، آهنربای دائمی از میله فولادی از میله آهنی خیلی قویتر است. به این دلیل آهنرباهای دائمی را از درجات خاصی از فولاد درست می‌کنند نه از آهن.

  • آهنرباهای مصنوعی که بطور ساده با قرار دادن تکه‌ای فولاد در نزدیکی یک آهنربا یا با تماس با آن بدست آمده نسبتا ضعیف هستند. آهنرباهای قویتر را با مالیدن تیغه فولادی با آهنربا در یک جهت بدست می‌آورند. البته در این حالت نیز آهنرباهایی که بدست می‌آید که از آهنربایی که مغناطش به توسط آن انجام شده است، ضعیفتر است. هر نوع ضربه یا تکانی در طول مغناطش عمل را آسانتر می‌کند. برعکس تماس دادن آهنربای دائمی با تغییر ناگهانی و زیاد دمای آن ممکن است باعث وامغناطش آن شود.

  • وامغناطش بازمانده نه تنها به ماده بلکه به شکل جسمی که آهنربا می‌شود نیز بستگی دارد. میله‌های نسبتا کوتاه و کلفت از آهن نرم بعد از دور شدن آهنربا تقریبا به کلی خاصیت آهنربایی را از دست می‌دهند. با وجود این ، اگر همین آهن را برای ساختن سیمی به طول 300 تا 500 برابر قطر آن بکار بریم، این سیم (ناپیچیده) خاصیت مغناطیسی خود را به مقدار زیادی حفظ خواهد کرد.







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

و من دیدم که چگونه نخستین پدیده در جهان هستی بوجود آمد. این پدیده یک ماده جامد نبود، بلکه فقط انرژی بود که در سطح معینی جنبش کرد. نخست این پدیده به ساده ترین شکل در حال نوسان بود. به شکل عنصری به نام هیدروژن، یعنی تنها عنصری که در عالم هستی وجود داشت.

من دیدم که اتمهای هیدروژن جذب یکدیگر شدند، مثل این بود که اصل حاکم یعنی اصل محرک این انرژی، آن بود که حالتی پیچیده تر آغاز شود. وقتی تعداد ذرات هیدروژن به تعداد معینی رسیدند، بر حرارتشان افزوده شد و احتراق صورت گرفت و ستاره ها بوجود آمدند و در این احتراق هیدروژن ها به هم پیوستند و به سوی سطح بالاتری از جنبش جهش کردند و عنصری به نام هلیوم را پدید آوردند.

پس از زمان طولانی نخستین ستاره ها متلاشی شده و باقیمانده هیدروژن و هلیوم تازه بوجود آمده را، در جهان هستی پراکنده کردند. و دوباره همان مراحل تکرار شد.

هیدروژن و هلیوم جذب یکدیگر شدند تا اینکه حرارت به حد کافی بالا رفت و ستاره های جدیدی را بوجود آورد. سپس اتمهای هلیوم با هم ترکیب شدند و لیتیوم را بوجود آوردند که در سطح بالاتری نوسان داشت.

به همین ترتیب هر مجموعه جدیدی از ستارگان عنصری را بوجود می آورد تا زمانی که طیف گسترده این پدیده ها - عناصر اولیه شیمیایی - تشکیل و در همه جا پراکنده شدند. این پدیده از هیدروژن که از ساده ترین نوع انرژی بود به طرف کربن که در سطح بسیار بالایی نوسان داشت تکامل یافت. حالا زمینه برای مرحله بعدیکاملا آماده بود.

تا زمانی که خورشید شکل گرفت. مجموعه ذرات این عناصر در مداری گرد خورشید قرار گرفتند و یکی از آنها یعنی زمین تمامی عناصر بوجود آمده از جمله کربن را در خود جای داد. هنگامی که زمین سرد شد، گازهابصورت توده ای مواد مذاب بودند و به سطح زمین آمدند، با هم ترکیب شدند و بخار آب را بوجود آوردند. سپس باران های شدیدی شروع به باریدن کرد و اقیانوسها را در زمین های خشک بوجود آورد. زمانی که بیشترین سطح زمین را آب فرا گرفت آسمانها پدیدار شدند و خورشید درخشان زمین را با نور، حرارت و تششعات خود گرما بخشید.

در حوضچه های کم عمق و گودالها، پدیده ها از سطح کربن به سطح بسیار پیچیده تری رسید، جنبشی کهآمینواسیدها را نمایان ساخت. اما برای نخستین بار این سطح جنبش پایدار نماند. این پدیده برای حفظ جنبش خود، باید پیوسته پدیده دیگری را در خود جذب و تغذیه می کرد. " و بدین ترتیب حیات، یعنی مرحله جدید تکامل بوجود آمد. "

زمانی که حیات منحصر به زندگی آبزیان بود متوجه شدم که بر ٢ گونه متفاوت است.

گروه اول گیاهان بودند که با استفاده از مواد معدنی به زندگی خود ادامه میدادند. گیاهان این عناصر را با استفاده از جذب دی اکسید کربن به مواد غذایی تبدیل میکردند. برای نخستین بار این گیاهان بودند کهاکسیژن را رها میکردند. زندگی گیاهی به سرعت در اقیانوسها و سر انجام بر روی زمین گسترش یافت.

گروه دوم جانوران بودند که تنها مواد آلی را به منظور حفظ جنبش خود جذب میکردند. جانوران تا سالیان دراز به ماهیان اقیانوسها محدود بودند. زمانی که گیاهان اکسیژن کافی را وارد جو کردند، آنها سفر طولانی و سخت خود را به زمین آغاز کردند.

دوزیستانی که تازه از آب بیرون آمده بودند، از شش ها برای تنفس هوای تازه استفاده کردند. سپس این پدیده به صورت خزنده ها تکامل پیدا کرد و بدین ترتیب دوره طولانی زندگی دایناسورها آغاز شد. سپس نوبت پستانداران خونگرم بود و آنها سطح زمین را فرا گرفتند.

سر انجام تکامل پایان یافت و در نقطه اوج آن، بشر پا به عرصه وجود گذارد.

من تمامی مراحل تکامل که با برنامه ریزی بسیار منظم پیش میرفت را دیدم.

" تکامل در جهان هستی از ابتدا به طریقی با وقوع رویدادهای همزمان اتفاق افتاد. "

بر گرفته از کتاب:  پیشگویی آسمانی - جیمز ردفیلد

 

تمامی عناصر و موجودات از این رویدادهای همزمان آگاه بودند و هر یک برای تکامل هستی کاری را انجام میدادند. ولی انسان چه؟

براستی که اگر ما هم از رویدادهای همزمان مطلع باشیم میتوانیم به جنبش و تکامل هستی کمک کنیم





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 5 بهمن 1391

فیس‌بوک (به انگلیسیfacebook)‏ شرکت ایجاد کنندهٔ وب‌گاه فیس‌بوک است که در ۴ فوریه ۲۰۰۴ به وجود آمد.[۱]از شبکه‌های اجتماعی مجازی است که به واسطه آن می‌توان با دوستانی که دارای حساب کاربری در فیس‌بوک هستند عکس، فیلم یا پیغام به اشتراک گذاشت. فیس‌بوک هم اکنون به طور رایگان در اختیار مردم جهان قرار دارد.

وب‌گاه فیس‌بوک بیش از یک میلیارد نفر کاربر دارد و هم‌اکنون به ۴۰ زبان، قابل دسترس بوده و ۷۰ درصد از کاربران آن در خارج از ایالات متحده هستند.[۵]

محیط فیس‌بوک در واقع مجلسی از دوستان و آشنایان یک کاربر به‌شمار می‌آید. فیس‌بوک با ارائه امکان عضوگیری در تعداد بالا، به کاربران اجازه می‌دهد تا در هر لحظه دوستان جدیدی را به مجموعه دوستان خود اضافه کنند.[۶]

کاربران در فیس‌بوک دارای یک صفحه شخصی هستند. می‌توانند گروه تاسیس کنند و یا در گروه‌های دیگر عضو شوند. کاربران می‌توانند برای خود آلبوم عکس انتخاب کنند و افرادی را به لیست دوستانشان اضافه کنند.[۷]

کاربران می‌توانند برای یک هنرمند یا یک وب‌گاه و یا وبلاگ شخصی خود و شاید هم برای کالایی که تولید می‌کنند صفحه‌ای جداگانه طراحی کنند تا دیگران هم در آن صفحات عضو شوند و پیشنهادها و انتقادهای خود را ارائه دهند.[۷]

کاربران فیس‌بوک برای شما به پنج گروه طبقه‌بندی می‌شوند؛ دوستان، دوستانِ دوستان، اعضای هم‌شبکه، غریبه‌ها و کاربرانی که احیاناً بسته‌اید(بلاک کرده‌اید).[۵]

فیس‌بوک نرم‌افزارها، ابزارهای جانبی خاص و بازی‌های آنلاین گوناگونی دارد که کاربر می‌تواند با توجه به نیاز خود از آن‌ها استفاده کند.(در فیس‌بوک با نام Apps یاد شده‌است.)[۵]بنیان گذار فیس‌بوک جوانی به نام مارک زاکربرگ است که آن را در چهارم فوریه سال ۲۰۰۴ راه اندازی کرد. مارک زاکربرگ وب‌گاه فیس‌بوک را از اتاق خود در دانشگاه هاروارد آمریکا طراحی کرد و در تاریخ ۴ فوریه ۲۰۰۴ آن را به عنوان یک وب‌گاه اجتماعی ویژهٔ دانشجویان هاروارد راه‌اندازی کرد. اما سایت او فراتر از محدوده یک دانشگاه و دانشجویان آن، خیلی سریع مورد توجه قرار گرفت و چنان محبوب شد که تا آخر هفته دوم راه اندازی آن، بیش از نیمی از دانشجویان هاروارد درآن نام‌نویسی کردند و از آن به عنوان راهی برای ارتباط با یکدیگر استفاده می‌کردند و در کوتاه مدت، میلیون‌ها نفر در این سایت ثبت‌نام کردند.[۸]بر اساس آمار منتشر شده در ماه می۲۰۱۱ تعداد کاربران فیس‌بوک به بیش از ۷۰۰ میلیون کاربر رسیده‌است که حدود ۷۰ درصد آن‌ها کاربران خارج از ایالات متحده هستند. بیشترین کاربران از کشور آمریکا هستند و در رتبه دوم کشور اندونزی قرار دارد. همچنین اکثر کاربران فیس‌بوک از قاره آمریکا هستند.[۱۶][۱۷]

زمانتعداد کاربرانروز سپری شدهدرصد افزایش
۲۶ اوت ۲۰۰۸۱۰۰ میلیون۱۶۶۵۱۷۸٫۳۸٪
۸ آوریل ۲۰۰۹۲۰۰ میلیون۲۲۵۱۳٫۳۳٪
۱۵ سپتامبر ۲۰۰۹۳۰۰ میلیون۱۵۰۱۰٪
۵ فوریه ۲۰۱۰۴۰۰ میلیون۱۴۳۶٫۹۹٪
۲۱ ژوئیهٔ ۲۰۱۰۵۰۰ میلیون۱۶۶۴٫۵۲٪
۵ ژانویه ۲۰۱۱۶۰۰ میلیون۱۶۸۳٫۵۷٪
۲۵ فوریه ۲۰۱۲۸۰۰ میلیون۰۰۰۳٫۲۰٪
۲۴ اوریل ۲۰۱۲۹۰۰ میلیون۲۱۵۱٫۷۴[۱۸]
۴ اکتبر ۲۰۱۲۱٬۰۰۰ میلیون۱۶۳۲٫۰۴٪

درآمد [ویرایش]

سالسودافزایش
۲۰۰۶۵۲ میلیون دلار--
۲۰۰۷۱۵۰ میلیون دلار۱۸۸٪
۲۰۰۸۲۸۰ میلیون دلار۸۷٪
۲۰۰۹۷۷۵ میلیون دلار۱۷۷٪
۲۰۱۰۲۰۰۰ میلیون دلار۱۵۸٪[۱۹]






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 5 بهمن 1391

یک تمرین ساده و بی خطر برای حرکت دادن اجسام از راه دور (پسیکومتری)
ابتدا وسایل مورد نیاز برای این تمرین :
1- یک عدد سوزن یا هر وسیله ای شبیه به آن
2- یک تکه کاغذ یا مقوای نازک به ابعاد تقریبی 5 در 5 سانتیمتر
3- محیطی آرام وبه دور از هر عامل مزاحم
طریقه انجام آزمایش:
ابتدا کاغذ را به صورت قطری در هر دو جهت تا بزنید به طوری که بعد از تا زدن کاغذ به صورت یک هرم در آید
سوزن را به صورت عمودی در جایی مهار کنید بهتر است سوزن را از قسمت ته در یک تکه شمع یا چیزی شبیه آن فرو ببرید
کاغذی که به صورت دقیق تا خورده است را از قسمت گودی آن بر روی سوزن قرار دهید
سپس در فاصله 2 متری کاغذ بنشینید فاصله کمتر از این باعث میشود که جریان تنفس شما مو جب حرکت کاغذ شود
وفاصله بیشتر مو جب تضعیف نیروی جنبش روانی میشود
در ابتدا بهتر است که 15 دقیقه ای تمرین ریلکسیشن (تن آرامی) ساده ای انجام دهید که این کار به بهتر انجام شدن تمرین
کمک زیادی میکند.
بعداز تن آرامی همانطور که گفتم در فاصله تقریبی 2 متری کاغذ بنشینید وشروع به تمرکز کردن به کاغذ نمایید
در ذهن خود اینگونه تلقین نمایید که نیرویی از چشمان شما خارج شده وموجب حرکت کاغذ میشود.
در حین تمرکز هیچ نیازی به فشار آوردن به خودتان نیست تنها با تمرکز و نگاه مستمر به کاغذ میتوانید آن را حرکت دهید.
من در نوبت دوم تمرین موفق به حرکت دادن کاغذ شدم.
در ابتدای تمرین ممکن است چشمهای شما خسته شود که بهتر است هر موقع احساس خستگی کردید برای لحظاتی
چشمان خود را ببندید.
باید توجه داشته باشید که تمرین را در مکانی انجام دهید که هیچگونه حرکت هوا وجود نداشته باشد.
در ابتدای تمرین هدف شما فقط حرکت دادن کاغذ باشد با پیشرفت در اینکار شما میتوانید جهت حرکت کاغذ را نیز تعیین کنید.
با انجام این تمرین شما از پیشرفت خود و همچنین از نیروهای نهفته در وجودتان بسیار متعجب خواهید شد.
بعد از پیشرفت در تمرین با کاغذ شما میتوانید این تمرین را با با شعله شمع یا چوب کبریت بر روی آب نیز انجام دهید.
در ابتدا از تمرکز طولانی خودداری نمایید و به تدریج مدت زمان آن را افزایش دهید این تمرین هیچگونه خطری برای تمرین کننده
ندارد.

اموزش حرکت ربلکسیشن:

و اما تمرین ریلكسیشن

بهتر است به حالت درازكش به پشت به طوری كه فاصله پاهایتان از هم به اندازه عرض شانه بوده و پشت دست ها

روی زمین باشد تمرین را انجام دهید. اما در وضعیت نشسته نیز میتوان تمرین كرد( در حالت نشسته روی زمین - مبل

راحتی یا صندلی)كه در اینصورت باید دقت شود كه پشت و ستون فقرات و سر و گردن بحالت طبیعی و صاف باشد و

اگر چنانچه تمرین بر روی صندلی ویا مبل انجام می شود  ساق پا عمود بر زمین و كف پا ها بر روی زمین قرار بگیرد.

نخست از وضعیت پاهایتان آگاه شوید  توجهتان را به سمت پاهایتان معطوف كنید و آنرا  احساس كنید. به

پاهایتان از نوك انگشتان پا تا مچ پا  توجه كنید از آنها آگاه شوید و  فرمان شل شدن وآرامش را به آنها صادر

كنید. آرامش را در این قسمت احساس كنید - آرامشی عمیق و لذت بخش -  و لذت ببرید.پس از ریلكس

كردن  نوك انگشتان تا مچ پا به سراغ بخش بعدی  یعنی ساق پاها بروید. اینجا هم درست  به همان ترتیب 

ابتدا از  ساق پایتان  آگاه شوید  و بعد فرمان آرامش و شل شدن را صادر كنید. آرامشی عمیق و لذت بخش را

در ساقهایتان احساس كنید و لذت ببرید.

پس از ساق پا نوبت به رانها - عضلات باسن -كمر - شكم -  كتفها - سینه - گردن و در نهایت سر و صورت

می رسد.تك تك این قسمت ها را هم به همان شیوه و به ترتیب شل و ریلكس كنید و لذت ببرید. حال پس

از ریلكس كردن  قسمتهای مختلف بدن به صورت جدا جدا  و به ترتیب  به  ریلكس -شل بودن وآرامش در

سراسر بدنتان توجه كنید و لذت ببرید. آرامش را در وجود خود كاملا احساس كنید - آرامشی عمیق و لذت

بخش. آرامش را احساس كنید و لذت ببرید.

تا زمانیكه دوست داشته باشید و برایتان لذت بخش باشد میتوانید در حالت ریلكس باقی بمانید .  میتوانید در این

حالت  با  استفاده از قوه خیال سفری ذهنی به دامن طبیعت(كنار دریا - جنگل- كوه و.... ) و یا اماكن معنوی

(زیارتگاههاو...)  داشته باشید  برای این منظور كافی است براحتی خود را در آن مكان تصور كنید. تصور بودن در طبیعت

و یا اماكن مقدس( كه سرشار از امواج  آرامش  هستند) باعث عمیقتر شدن ریلكس و آرامش شما می شود .

همچنین میتوانید  با تكرار عبارت های تاكیدی مثبت  ذهن  برای موفقیت های مورد نظرتان بر نامه ریزی كنید و تاثیرش

را به عینه در زندگیتان ببینید. عبارت هایی مثل :

_ من هر روز از هر نظر بهتر می شوم.

_ من با آغوش باز پذیرای تمام موهبت ها ی زندگی هستم.

_ من دقیقا به همین گونه كه هستم  زیبا  نازنین و دوست داشتنی هستم.

_من از بودنم  خوشحالم و خداوند را سپاس می گویم.

_ من كانالی گشوده برای جریان عشق الهی به دیگران هستم.

_ من كانالی گشوده برای جریان نور و خیر و بركت  به پیرامونم هستم.

و ....

و یا اینكه اصلا هیچ كاری نكنید و  صرفا از آرامش و احساس رهایی لذت ببرید. و هر موقع كه خواستید از حالت

ریلكس خارج  شوید  براحتی  ابتدا در ذهنتان به خود بگویید كه می خواهید با پنج شماره از ریلكس  خارج شده و

كاملا هشیار و بیدار شوید و بعد  خیلی آرام و شمرده تا پنج بشمارید   دست ها و پاهایتان را آرام تكان بدهید و به

خود بگویید كه كاملا هشیار و بیدار هستید. دست هایتان را به هم و بعد به صورتتان بمالید و چشمانتان را باز كنید.

اكنون كاملا سرحال شاداب آرام و پر انرژی میتوانید به كارهایتان برسید.

شاید باورتون نشه ولی من این کارو کردم و جواب هم داده





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 4 بهمن 1391
جزیره کِرت ، در دریای مدیترانه ، در روزگار باستان ، بین دو تمدن بزرگ مصر و یونان قرار داشت و از همین جزیره بود که یکی از معماهای کهن ، به صورت افسانه ای شگفت انگیز ، نسل به نسل و سینه به سینه نقل شده ، انسانها را به خود مشغول داشته و به فکر فرو برده است . بر طبق افسانه های مردم کرت باستان ، " مینو تور " موجودی به شکل نیمه آدمی و نیمه گاو ، با دو شاخ بلند و تیز بر سر ، در غاری عمیق در جزیره کرت می زیست و از گوشت انسان تغذیه می کرد و این موجود را مردم پرستش می کردند . مینوس ، پادشاه جزیره کرت ، برای مینوتور مکانی ویژه در برابر آن غار ساخته بود که راهرو های پیچ در پیچ و دالانهای گمراه کننده بسیار داشت و چنان بود که اگر کسی وارد این مکان می شد ، هر قدر جلو می رفت ، به چهار راه جدید می رسید و سرانجام در دهلیز های تو در توی آن گیج و گمراه می شد و در چنگال مینوتور گرفتار می شد !
این مکان عجیب را " لابریت " می گفتند .
افسانه می گوید که مینوس پادشاه جزیره کرت ، دو فرزند داشت : پسرش آندروژه و دخترش آریان

آندروژه که ورزشکاری بی مانند بود ، بر آن شد به یونان برود و در مسابقه ای با قهرمانان ان کشور شرکت کند . در یونان آندروژه موفق شد همه قهرمانان را شکست دهد و شایستگی و مزیّت جوانان کشور کرت را بر جوانان کشور یونان نشان دهد .
یونانیان که انتظار چنین شکستی را نداشتند و نمی توانستند شرم شکست را تحمل کنند ، تصمیم به قتل شاهزاده کرت گرفتند و سرانجام او را کشتند.
چون خبر کشته شدن آندروژه به پادشاه جزیره کرت رسید ، چنان خشمگین شد که به قصد خونخواهی فرزند ، با صد کشتی ، انباشته از سربازان انتقامجو ، به یونان حمله ور شد و نه فقط آتن ، مرکز یونان را ویران کرد ، بلکه دستور داد یونانیان هر 9 سال یکبار 14 جوان _ 7 پسر و 7 دختر _ را به عنوان خونبهای فرزندش روانه جزیره کرت کنند تا به قربانگاه لابریت فرستاده شوند .
این انتقام وحشتناک ، دو بار به فاصله 9 سال تکرار شد . هر بار 14 دختر و پسر یونانی ، در میان اشک و ناله مردم ، سوار بریک کشتی که بادبانهای سیاه ، به نشانه ماتم _ داشت به جزیره کردت فرستاده می شدند و دیگر بازنمی گشتند .
سومین بار ، تزه ، فرزند اژه ( پادشاهان یونانی ) که جوانی دلاور بود ، با اصرار از پدر خواست که این بار او را همراه قربانیان به جزیره کرت بفرستد . نقشه تزه این بود که به جنگ مینوتور برود و با کشتن ان هیولا به این ماجرای غمناک پایان دهد . اژه ناگزیر پذیرفت .
تزه با پدر قرار گذاشت که هنگام بازگشت کشتی ، اگر بادبانها همچنان سیاه بودند ، بداند که وی به هدف خود نرسیده است و موجود وحشتناک او را طعمه خود کرده است . اما اگر بادبانها سفید بودند ، نشانه ان است که که وی توانسته است هیولای جزیره کرت را نابود کند .

وقتی " قربانیان پیشکش به هیولا " به جزیره کرت رسیدند ، به فرمان مینوس شاه جشن بزرگی در میدان مقابل لابریت ترتیب داده شد و چهارده یونانی در جایی مانند قفس ، در وسط میدان ، به تماشا نهادند و پیرامون انها مردم به پایکوبی پرداختند 

آریان ، دختر مینوس ، که از انتقامگیری هولناک پدر خود نفرت داشت ، چون نتوانسته بود پدر را از اجرای این مراسم باز دارد ، بر آن شد به تزه کمک کند . بنابراین ، در هنگام جشن و بی خبری مردم ، خود را به او رسانید و بی آنکه کسی متوجه شود یک گلوله نخ و یک خنجر فولادی به او رسانید و گفت : " از همان لحظه ورود به لابریت ، نخ را باز کن و همچنان که در دالانهای پیچ در پیچ آن پیشروی می کنی نخ را در مسیر خود بگشا ، به مینوتور که رسیدی ، با این خنجر زهر آگین به ان هیولای خون آشام حمله ور شو و ان را از پای در آور و از مسیری که نخ تو را راهنمایی می کند ، دوباره به دهانه لابریت بر گرد . آنجا ، من و دیگر هموطنانت منتظر تو هستیم تا سوار بر کشتی شویم و از اینجا بگریزیم . "
تزه ، خنجر و گلوله نخ را گرفت و در زیر لباس خود جای داد .
صبحگاه روز بعد ، گروه قربانیان را پایکوبان به مدخل لابریت بردند ، و همه را بزور به داخل فرستادند و خود ، خوشحال از اینکه طعمه های خوبی تقدیم خدای خود کرده بودند ، پایکوبان بازگشتند .
از گروه قربانیان ، نخستین کس که پیشروی در لابریت را آغاز کرد ، تزه بود . او خنجر به یک دست و گلوله نخ به دست دیگر ، گام به گام در راهروهای بی پایان و پیچ در پیچ لابریت جلو می رفت و در همان حال نخ را کم کم باز می کرد ... ا
2 = تزه به مرکز لابیرنت نزدیک می شد که ... ناگهان هیولای مینوتور در برابرش ظاهر شد . تزه که می دانست اگر کمترین هراس را به خود راه دهد در زیر سم های هیولا و با ضربه های سم ها و شاخ های هیولا ، ان موجود خون آشام نابود خواهد شد ، شجاعانه با مینو تور درگیر شد و پیکار های هولناک بین آن دو ، در مرکز لابریت در گرفت . مینوتور در این خیال بود که مثل همیشه موجودی وحشتزده و بی سلاح را در برابر خود دارد وبنابراین خیلی زود او را طعمه خود خواهد کرد . اما ، زمانی به خود آمد که ضربه های پیاپی خنجر زهر آگین بر پیکرش نشست و ... آن همه خون که سالیان دراز از انسانهای بی گناه آشامیده بود ، از جسم پاره پاره اش بر لابریت جاری شد .
تزه دلاور ، هیولا را غرقه به خون بر جای نهاد و به راهنمایی نخی که پشت پای خود ، هنگام آمدن ، گشوده بود بازگشت و بزودی به مدخل لابریت رسید . آنجا هموطنان تزه در آغوشش گرفتند و شادی کنان به پشت دروازه آمدند .
آریان ، که پشت دروازه به کمین نشسته بود و منتظر عاقبت کار بود ، شادی و پایکوبیهای یونانیها را که شنید ، کلون را از در برداشت و همه با هم به سوی کشتی یونانیها در ساحل روانه شدند . افسوس که تزه و یاران او ، از شدت خوشحالی و شتابی که داشتند ، قرار و مدار خود را با اژه از یاد بردند و بادبانهای کشتی را تعویض نکردند . کشتی ، با بادبانهای سیاه ، همچنان بر امواج می رفت تا به ساحل یونان رسید .

اژه که بی قرار و چشم براه ، بر پشت بام قصر ساحلی خود به انتظار ورود کشتی با بادبانهای سفید بود ، چون سرانجام کشتی را مثل گذشته سیاهپوش دید ، آه از نهادش بر آمد و به این گمان که فرزند برومندش نیز به کام هیولای کرت رفته است ، دنیا در برابر چشمانش تیره و تار شد و از فراز قصر به میان امواج خروشان دریا افتاد و ...
چنین است که از ان به بعد ، این بخش از دریای مدیترانه را دریای اژه می نامند تا یاد آورنده اندوه بی پایان پدری فرزند از دست داده و مرگ او در ابهای خروشان باشد.
اما ... واقعیت چه می گوید؟
افسانه ها و قصه های اعجاب انگیز ، نظیر افسانه " هیولای جزیره کرت " در فرهنگ و ادبیات تاریخی و اسطوره ای ملتها کم نیست . کمتر کشوری است که برای خود افسانه های " دیو و دلبر" " انسان وابلیس و قهرمان و هیولا و حوادث عجیب وجود نداشته باشد . پرسش اینجاست که آیا این همه هیولا و دیگر موجودات خیالی یکسره بی اساس است و هیچ رگه ای از واقعیت در زیر و بم آن نهفته نیست ؟
عقل می گوید که به هر حال افسانه سرایان روزگار کهن باید از " واقعه ای " ، " حادثه ای " ، " شنیده ای " " چیزی " الهام گرفته و آنگاه به وسیله اندیشه خلاق روایتی جذاب پدید آورده باشند .
این نکته را مورخان ، دیرینه شناسها ، انسانشناسها ، و باستانشناسها خوب می دانند و از لابه لای مدارک تاریخی و قصه ها و افسانه هاست که پی به رازو رمز حوادث گذشته می برند و مدارک مستند برای حدس و گمانهای خود به دست می آورند . موزه های جهان ، انباشته از این گونه مدارک تاریخی است .
اما ، درباره جزیره کرت و افسانه های ان ، تا سال 1900 میلادی هیچ مدرکی که نشان دهد روزی روزگاری در ان جزیره تمدنی درخشان وجود داشته است در دست نبود و تقریبا در همه کتابهای تاریخی مربوط به مدیترانه ، فقط از تمدنهای مصر و یونان و آن گاه روم سخن می رفت .

" آرتور ایوانز " ، باستانشناس انگلیسی قرن نوزده ، وقتی افسانه هیولای کرت را شنید ، چنان مجذوب ان شد که تصمیم گرفت شرایط کنونی این جزیره را از نزدیک ببیند و فاصله ان را از یونان بسنجد .
آرتور ایوانز به این وسوسه دچار شده بود که اگر حتی سر مویی از واقعیت در افسانه کرت باشد ، باید ان را پیدا کرد . بسا که تمدنی دیگر پیش از تمدن یونان در ان بوده و به همین دلیل چنین حکایت جالبی ، از قرنها پیش بر سر زبانهاست . آیا همین تمدن یونان باعث نشده که تمدن کرت در سایه قرار گیرد و کمتر کسی از ان صحبتی کند .
گمان آرتور ایوانز این بود که سالهای زیاد با دقت و حوصله در کوهها و تپه های جزیره خاک برداری کند تا مگر به مدارک و شواهدی تاریخی و عقل پسند برسد . پس ، در تپه ای که ایوانز با توجه به سوابق و تجربه های خود حدس میزد ممکن است مکانی باستانی باشد ، شروع به حفاری کرد و ... هنوز یک لایه خاکبرداری صورت نگرفته بود که در روز 23 مارس سال 1900 نخستین دیوارهای سنگین از یک بنای بزرگ اما مدفون شده در زیر خروارها خاک نمایان شد و چون خاکبرداری ادامه یافت ، بتدریج بنای شگفت انگیزی در برابر نگاههای حیرت زده و کنجکاو آرتور ایوانز شکل گرفت که چیزی جزء دالانهای پیچ در پیچ با راهرو های گمراه کننده و گاه بن بست نبود !
شگفتا ! آیا این بنا همان لابریت جزیره کرت نبود ؟!
با سر بر آوردن دیوارهای سنگی از روی تپه های مشرف به دریا در جزیره کرت ، آرتور ایوانز این باستانشناس سختکوش در میان هیجان عمومی اعلام داشت که با 9 هفته خاک برداری می توان لابریت جزیره کرت را از زیر خروارها خاک نمایان ساخت ! , ولی آرتور اشتباه می کرد ، عملیات خاکبرداری چهل سال طول کشید و در این مدت طولانی شش جلد کتاب بزرگ درباره انچه به تدریج از تمدن کرت یافت می شد به نگارش در آمد !
نخستین بخش از ویرانه های باستانی که به طور کامل از دل خاک سر بر کشید مکانی بود بسیار شبیه انچه که در لابریت در افسانه هیولای مینوتور گفته می شد .برای آرتور ایوانز پذیرفته نبود که هیولایی " گاو بدن " با " سرو که آدمی " وجود داشته باشد ، اما به وجود آوردن راهروهایی چنان پیچ در پیچ و سرگردان کننده هم نمی توانست بی دلیل باشد.
آیا هیولایی که به گفته افسانه ها راه بر انسانها می بست و آنها را نابود می کرد ، همان پادشاه خون آشام جزیره نبود که با این ترفند می خواست مردم را به هراس بیاندازد و پایه های حکومت خود را مستحکم کند ؟
در ویرانه های قصری که پس از لابیرنت ، به تدریج پدید آمد ، ستونهای سنگی قطوری بود که بر بدنه هر یک از آنها نقش یک تبر دو لبه مانند دو ماهی که پشت به هم کرده بودند حجاری شده بود که این نقش را در زبان محلی "لابریس" می خواندند ( بسیار شبیه و نزدیک به کلمه لابرینت! )
با ادامه خاکبرداریها ، در گوشه ای از کاخ ، انبوهی استخوان به دست آمد که پس از بررسی آن معلوم شد استخوان گاو است ! 
ممکن نبود این همه استخوان و شاخهای متعدد گاو که کنار ان یافت شد ، همه متعلق به یک حیوان حتی اگر آن حیوان " هیولای بزرگ و گاو پیکری " موسوم به مینوتور باشد !
راز این همه استخوان در یک جا نیز باید آشکار می شد . مینوتور ، افسانه بود، اما وجود انبوهی استخوان و شاخ گاو را نمی شد انکار کرد ! کاوش که ادامه پیدا کرد ، سکه هایی از طلا یافت شد . بر یک طرف این سکه ها نقش مینوتور و بر طرف دیگر نقش لابیرنت دیده می شد !! این سکه ها و نقش و نگارهای آن چه معنا و مفهومی داشت ؟ آیا مینوس ، پادشاه جزیره کرت ، با رواج دادن چنین سکه ها یی خواسته بود افسانه مینوتور را در ذهن مردم تثبیت کند و آنها را نسبت به حکومت خود وفادار نگه دارد ؟ پاسخ این پرسشها و تردید ها نیز با هویدا شدن چند دیوار دیگر از قصر از زیر لایه های خاک داده شد .... 
وقتی که با دقت خاک را از سطح دیوارها پاک کردند ، نقاشیهای بسیار زیبایی دیدند که گویاترین انها ، صحنه هایی از بازی و عملیات آکروبات جوانها با گاوهای وحشی بود ! در این نقاشها ، که انگار تازه ترسیم شده بودند ، به روشنی دیده میشد که رقصنده های دختر وپسرچگونه مقابل گاو وحشی قرار میگیرند ،و با مهارت از وسط دو شاخ گاو جست زده و بر پشت حیوان مینشینند یا از روی ان پشتک و وارو می زنند . در این حالت ، یک لحظه بی احتیاطی گاو بازها ، یا یک ضربه شاخ گاو کافی بود که آنها را به کشتن دهد . از روی نقاشیها پیدا بود که گاوبازهای جزیره کرت از چنان بدن آماده و تمرین کرده ای برخوردار بودند و به قدری بر عضلات خود تسلط داشتند که در میان غریو تماشاگران و اوج خشم و قدرت نمایی گاو ها ، می توانستند به چالاکی و خونسردی به نمایش مهارتهای خود بپردازند . به این ترتیب ، برای " آرتور ایوانز " مسلم شد که سرگرمی مهم و اصلی مردم کرت تماشای عملیات گاو بازی در جشنها و مراسم ها بوده است . بی تردید ، پسران و دختران جزیره کرت ، از همان سنین کودکی برای این بازی خطرناک اماده می شدند و پرورش می یافتند . 

این کار ، جدا از جنبه تفریح و سرگرمی ، در ستایش از " مینوتور " - خدای مردم کرت - نیز می توانست باشد که هیولایی انسان نما و گاو پیکر را به خدایی گرفته و به عنوان حافظ خود و اموالشان می پرستیدند . معبد لابیرنت ، پرستشگاه اصلی مینوتور بود و کاهنان این معبد در رواج خرافه پرستی می کوشیدند . پایه و اساس افسانه هیولای گاو پیکر نیز بیرحمی مینوس در سرکوبی و نابودی دشمنان خود بود و کاهنان معبد بزرگ نیز همدستان او بودند .
در عملیات حفاری ، معلوم شد که خرابه های آن قصر متعلق به دو هزار سال پیش از میلاد مسیح بود . حال ان که بقیه آثار ، پیشینه ای تا 5 هزار سال پیش از میلاد دارند . بنابراین ، مینوس که در افسانه هیولای جزیره کرت از او یاد شده نمی تواند فقط یک نفر باشد ! مینوس لقب کلیه پادشاهان " سلسله مینوسی " در چند هزار سال بود ( همچنان که امپراطور روم را قیصر یا سزار ، امپراطور ایران را کی و شاه و سلاطین مصر را فرعون می گفتند ) . با این برداشت و اکتشافات بود که از ان پس در کتابهای باستانشناسی ، تمدن باستانی کرت را " مینوسی " و پادشاهان اساطیری ان را " مینوس " نامیدند .
حفاریهای جزیره کرت که به روشنی ثابت کرد که تمدن مینوسی یکی از درخشانترین دوره های زندگی اجتماعی انسان در گذشته بوده است . وجود شبکه آبیاری و اب انبار و فاضلاب در کنار خانه ها و در زیر گذرگاهها ثابت میکرد که اهالی کرت تا چه اندازه به بهداشت و نظافت فردی اهمیت می داده و بنابراین مردمانی سالم و تندرست و قوی هیکل بوده اند . مردم کرت ، حتی زباله های خود را نیز در گودالهای مخصوص می ریختند تا از انجا به خارج شهر منتقل کنند !
خانه های جزیره کرت دارای در وپنجره های کافی بود تا نور و هوای تازه به اتاقها برسد ، و این در حالی است که از روی ویرانه های بدست امده از تمدنهای یونان و روم و مصر معلوم می شود اغلب خانه های انها به صورت یک چهار دیواری با کمترین درب و پنجره بوده اند .
از عجایب کشفیات جزیره کرت ، انبار مواد غذایی در نقاط مختلف شهر بود که فقط در یکی از این انبارها صدها کوزه انباشته از روغن زیتون یافت شد . اندازه بعضی از این کوزه ها حتی بزرگتر از قد یک انسان معمولی است !
در یکی از اتاقهای قصر مرکزی ، صفحه ای بدست آمد که مانند صفحه شطرنج ، خانه هایی دارد و در کنار ان چندین مجسمه کوچک از عاج ، طلا ، فیروزه و سنگ شیشه است .
آرتور ایوانز انتظار داشت در ادامه کاوشهای خود از تمدن جزیره کرت اشیاء گرانبها تر و مدارک بیشتری به دست آورد . اما ، چنین نشد !

پس ، ثروت موجود در خانه های کرت چه شده و به دست چه کسانی به تاراج رفته بود ؟ پس از بررسی دیوارها و سقفها و درهای چوبی وفلزی ، تردیدی باقی نماند که تمدن مینوسی در 1400 سال قبل از میلاد مورد تهاجم قومی وحشی قرار گرفته و پس از غارت اموال و ثروتهای مردم ، دستخوش یک آتش سوزی وسیع شده است . این تهاجم ، هر چه بوده و به هر دلیل یا از سوی هر قومی صورت گرفته ، می بایستی بسیار سریع و غافلگیرانه بوده باشد ، زیرا آرتور ایوانز و دستیاران او ، حتی به نقاشیهای ناتمام دیوار ها دست یافتند که نشان می دهد هنرمند نقاش در گرما گرم کار در معرض خطری جدی قرار گرفته و از ترس جان گریخته است .
در بخش دیگری از قصر مرکزی که بی تردید می بایستی کتابخانه یا انبار اسناد و مدارک باشد ، آرتور ایوانز حدود دو هزار لوح گلی یافت که بر آن نقش و نگارهای خاص دیده می شد ( بیش از نیم قرن طول کشید تا یکی از دستیاران آرتور ایوانز به نام " میکائیل ونتریس " موفق شد رمز آن لوحه ها و نبشته ها را کشف کند . بر اغلب این لوحها نام و مقدار هدایایی بود که به خزانه مینوس یا انبار مواد غذایی او رسیده بود .)
در دیگر نقاشیهای دیواری قصر ، جوانان کرت در حال زوبین اندازی دیده می شدند و در صحنه ای جالب از این نقاشیها ، جمعی حدود 30 مرد با ریش و گیسوی بلند ، در لباسهای فاخر و کمربند زرین دیده می شدند .
در تابلویی بزرگ ، انبوه جوانان مشغول رقص ، مشتزنی و گاوبازی بودند و ... گویی این همان مجلس پایکوبی بزرگی است که در گرما گرم آن آریان ، دختر مینوس ، توانست از غفلت مردم استفاده کند و خنجر و کلاف ریسمان در اختیار تزه قرار دهد !
با توجه به وسعت میدان مقابل قصر مرکزی و جایگاه بزرگ تماشاگران که مثل استادیومهای امروزی به صورت سکوهای پله ای بود ، می توان بر آورد کرد که نزدیک به پانصد بازیگر می توانستند به راحتی به اجرای عملیات گاوبازی و ابراز مهارتهای خود در حرکات موزون و زور آزمایی و زوبین اندازی بپردازند و بیش از چند هزار نفر در جایگاهها به تماشای انها بنشینند .
به راستی ، آیا افسانه " هیولای گاوپیکر " را نمی توان به همان سر نخ نازکی تشبیه کرد که " آرتور ایوانز " را ( همچون تزه ) به اعماق " لابیرینت " تاریخ رهنمون کرد تا دیو جهل انسان نسبت به گذشته های خود را از پای در آورد و بر بخشی پنهان و بسیار دور از زمان و مکان کنونی ، فروغ دانش و آگاهی بتاباند ؟ امروزه نام " ارتور ایوانز " به عنوان باستانشناس و کاشف معمای جزیره کرت همچنان در جهان ناشناخته ها می درخشد 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یونانیها معتقد نبودند كه خدایان كائنات را آفریده اند بلكه بالعكس،كائنات،خدایان را آفریده اند.آسمان و زمین پیش از به وجود آمدن خدایان شكل گرفته اند.آنها یعنی آسمان و زمین ،پدر و مادر بودند.تیتان ها فرزندان آنها بودند و خدایان دیگر نوه هایشان.

تیتان ها كه اغلب آنها را خدایان بزرگ می خواندند، در اعصار بسیار دور فرمانروایان و ابر قدرتهای جهان هستی بودند. آنها كوه پیكر و از نیرویی گران و باور نكردنی برخوردار بودند.شمار این خدایان بسیار بود ،ولی فقط عده كمی از آنها در داستانهای اساطیری پدیدار می شوند.مهمترین خدای تیتان كرونوس(CRONUS) نام داشت كه به زبان لاتینی ساتورن(SATURON)نامیده می شود. این خداوند تا زمانی كه پسرش زئوس او را از سریرخدایی به زیر آورد و خود قدرت را به دست گرفت ،بر تمامی خدایان فرمانروایی می كرد.رومیان می گویند هنگامی كه ژوپیتر ،یعنی همان زئوس،بر تخت خدایی نشست ،ساتورن به ایتالیا گریخت و "دوران طلایی"را با خود به آن دیار برد ،یعنی دورانی سراسر آكنده از صلح و آرامش و خوشبختی كامل كه تا پاین دوران فرمانروایی وی پایدار بود.دیگر خدایان تیتانی بزرگ عبارت بودند از :اوسه آن(OCEAN)یا اقیانوس ،رودخانه ای كه می پنداشتند جهان را دور می زند ؛و همسرش تتیس (TETHYS)؛هیپریون(HYPERION)پدر خورشید ،ماه و سپیده دم؛نیموزینه یا منموزینه(MNEMOSYNE)كه معنی حافظه می دهد ؛تمیس(themis) كه معمولا آن را عدالت ترجمه می كنند ؛و یاپتوس (Iapetus)كه به خاطر پسرانش اطلس كه دنیا را بر شانه هایش نگاه می داشت،و پرومتئوس كه ناجی نوع بشر بود شهرت و اهمّیّت یافته است.از میان تمامی خدایان تیتانی اینان خدایانی بودند كه با آمدن زئوس از بین نرفتند ،بلكه جایگاه و اهمیت كمتری پیداكردند.

از میان خدایانی كه جانشین تیتان ها شدند،دوازده اولمپ نشین بزرگ از قدرت و مرتبتی والا و خارق العاده برخوردار بودند. این خدایان را بدان سبب اولمپی یا اولمپ نشین می نامندذ كه كوه المپوس یا اولمپ منزلگه و كاشانه شان بود. درباره كوه اولمپ و اینكه چگونه جایی بوده است،اظهار نظر دشوار است.تردیدی نیست كه در ابتدا آن را قله یك كوه می پنداشتند و به طور كلی آن را با بلندترین كوه یونان مقایسه می كردند، یعنی كوه اولمپوس یا الیمپوس در تسالی،در شمال شرق یونان.اما حتی در كهن ترین حماسه یونانی ،ایلیاد،این اعتقاد وجود دارد كه اولمپ در منطقه ای اسرار آمیز و ناشناخته،بالاتر از تمام كوه های موجود دنیا ،قرار داشته است . در بخشی از داستان ایلیاد این چنین می خوانیم كه زئوس از فراز"بلند ترین قله كوه رفیع اولمپ" كه در اصل كوهی كوهی بزرگ بوده است،با خدایان سخن می گفته است.اما در بخش دیگر ایلیاد می خوانیم كه اگر مشیت وی بر این قرار می گرفت می توانست تمام می توانست تمام دنیا و دریا را از كنگره اولمپ،كه البته دیگر كوه نیست بیاویزد.با وجود این ،آنجا ملكوت و آسمان نیست.هومر پوزئیدون را بر می انگیزد بگوید كه وی بر دریا فرمان می راند،و هادس بر مردگان،زئوس بر ملكوت اعلا،ولی اولمپ تحت اختیار این سه خداوند است.

این كوه هر جا كه بوده ،دروازه ورود به آن ابر بسیار بزرگی بوده است كه "فصلها" آن را نگه می داشتند. خانه و آشیانه خدایان در آن قرار داشت و خدایان همه در آن زنذگی می كردند ،می خوابیدند و با غذاهای بهشتی و نوشیدنیهای ویژه خدایان مهمانی و ضیافت می دادند و به چنگ آپولو گوش می سپردند .آنجا جایگاهی بسیار پر بركت و خجسته بود ، به قول هومر ،هیچ باد یا طوفانی آرامش اولمپ را بر هم نمی زد





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
۱- براساس نظریه ریسمان ها، جهان ما پوسته اى ۴ بعدى است که در یک فضا- زمان ۱۰ بعدى شناور است.
۲- درصورت انحناى شدید ابعاد فراسوى جهان ما، هر ذره اى که قادر به خروج از ابعاد چهارگانه این جهان باشد، مى تواند با میان بر زدن از میان بعد پنجم، حتى از نور هم پیشى بگیرد.
۳- حرکت سریع تر از نور، از دید برخى از ناظرهاى این جهان، به معناى سفر در زمان و بازگشت به گذشته است.
۴- گراویتون ها و نوترینوهاى خنثى ذراتى هستند که امکان خروج از جهان ما را دارند. بنابراین این ذرات قادرند در زمان سفر کنند.
۵- بدین ترتیب طى چند دهه آینده و با کمک نوترینوهاى خنثى قادر خواهیم بود ایده سفر در زمان را به طور تجربى بیازماییم.


احتمالاً عنوان جدیدترین مقاله علمى «هانریش پاس»
Pas.H
براى شما بیش از حد عجیب و غریب و نامفهوم به نظر برسد: «منحنى هاى زمان گونه بسته در جهان هاى پوسته اى خمیده غیرمتقارن» ! اما براى آنهایى که به فیزیک نظرى مسلط هستند این مقاله از یک حقیقت شگفت انگیز پرده بردارى مى کند. براساس این مقاله، ساخت ماشین زمان، بسیار راحت تر و دردسترس تر از آن چیزى است که تاکنون تصور مى شد.
پس دیگر کند و کاو طاقت فرسا در جهان براى یافتن سیاه چاله هاى چرخان یا کرم چاله هاى عجیب و غریب را ( که تا پیش از این به نظر مى رسید که تنها راه هاى سفر در زمان باشند) فراموش کنید. براساس نظر «پاس» و همکارانش در دانشگاه هاوایى، در سفر در زمان، همواره و در همه جا در جهان بر روى ما گشوده است. نکته جالب تر اینکه برخلاف اغلب سناریوهاى قبلى، صحت این ایده را مى توان همین جا بر روى زمین هم به معرض آزمون گذاشت. «بیل لوئیز»
Louis.B
که فیزیکدانى از آزمایشگاه ملى لس آلاموس در نیومکزیکو و یکى از مسئولان ارشد آزمایش معروف باریکه نوترینوى
MiniBoone
در آزمایشگاه شتاب دهنده فرمى است دراین باره مى گوید: «به نظر من ایده اى که «پاس» ارائه کرده، ایده اى بسیار شگفت انگیز و فوق العاده است. اما هم اکنون مسئله مهم، نشان دادن صحت این ایده است.»
البته فیزیکدانانى نظیر «لوئیز» حق دارند که کمى محتاط باشند. در واقع باید گفت که هرچند هیچ یک از قوانین طبیعت امکان سفر در زمان را عملاً رد نمى کنند، اما فیزیکدان ها از دیرباز با این مسئله میانه چندان خوشى نداشته اند، چرا که سفر در زمان مى تواند فرض پذیرفته شده تقدم علت بر معلول را زیر سئوال ببرد. از طرفى نقض قانون موجبیت مى تواند اوضاع جهان را به هم بریزد. به عنوان مثال شما مى توانید به گذشته سفر کرده و از تولد خودتان جلوگیرى کنید.
وجود چنین تناقض نماهایى منجر به ارائه حدسى از سوى «استفن هاوکینگ» شد که اصطلاحاً «حدس حفاظت از تاریخ» نامیده مى شود. براساس این حدس باید اصولى در فیزیک (که هنوز کشف نشده اند) وجود داشته باشند که از امکان وقوع سفر در زمان جلوگیرى کنند. تا همین سه سال پیش هیچ کس نتوانسته بود جزئیات چنین اصولى را ترسیم کند تا اینکه در سال ۲۰۰۳ گروهى از محققان که بر روى نظریه ریسمان ها (که بهترین گزینه براى رسیدن به نظریه اى واحد در فیزیک است) کار مى کردند، مدعى شدند که براساس این نظریه، ساز و کارهایى وجود دارند که مى توانند از سفر در زمان جلوگیرى کنند
تا به اینجا ظاهراً همه چیز درست بود. اما حتماً مى دانید که فیزیکدان ها در قانع نشدن به یک جواب، شهره خاص و عام هستند. این گونه بود که «پاس» و دو نفر از همکارانش به نام هاى «سندیپ پاکواسا»
Pakvasa.S
از دانشگاه هاوایى و «توماس ویلر»
Weiler.T
از دانشگاه وندربیلت در تنسى شروع به تجزیه و تحلیل مجدد نظریه ریسمان ها کردند. این نظریه، اجزاى بنیادین جهان را نه به صورت ذرات نقطه اى بلکه به شکل ریسمان هاى مرتعش انرژى مى داند. در این نظریه، ارتعاش سریع تر این ریسمان ها معادل جرم بیشتر ذرات است.
این ریسمان هاى مرتعش مى توانند نحوه هزاران نوع برهم کنش مابین تمامى ذرات بنیادى نظیر کوارک ها و الکترون ها را توضیح دهند. اما نکته اى اساسى در مورد این نظریه وجود دارد: این نظریه تنها زمانى جواب مى دهد که این ریسمان هاى انرژى به جاى چهار بعد معمول، در یک فضا- زمان ۱۰ بعدى در حال ارتعاش باشند. در واقع براساس نظریه ریسمان ها، این ابعاد اضافى یا فوق العاده کوچک هستند، به طورى که تاکنون متوجه حضور آنها نشده ایم و یا بسیار بزرگ و به گونه اى خمیده هستند که باز هم تا به حال از دید ما پنهان مانده اند.
بنابر نظریه ریسمان ها، جهان ما در واقع پوسته اى چهار بعدى است که در یک فضا- زمان 10 بعدى شناور است. اما از آنجایى که تمامى ذرات و نیروهاى جهان ما مقید به پوسته چهار بعدى این جهان هستند و امکان خروج از آن را ندارند، بنابراین ما نیز تاکنون از وجود ابعاد بالاتر خارج از جهان خود (یعنى همین چهار بعدى که تجربه هاى ما محدود به آن است) هیچ اطلاعى نداشتیم. «پاس» در این باره مى گوید: «اگر واقعاً چنین باشد پس امکان میان بر زدن از میان این ابعاد بالاتر نیز وجود خواهد داشت و همین مسیرهاى میان بر است که سفر در زمان را ممکن مى سازد.»
تجسم چنین میان برهایى کار چندان دشوارى نیست. فرض کنید که پوسته چهار بعدى جهان ما که در بعد بالاتر (بعد پنجم) جاى گرفته همانند کاغذى باشد که از وسط تا شده و دو انتهاى آن بر روى همدیگر قرار گرفته است. در این صورت مى توان از نقطه اى واقع بر پوسته جهان، آن را ترک کرده و وارد بعد بالاتر شد و پس از پیمودن مسیرى کوتاه در بعد پنجم دوباره و در نقطه اى دیگر در مقابل آن به جهان بازگشت. جالب اینجاست که اگر این صفحه خم شده (یعنى جهان ما) صفحه اى بسیار بزرگ باشد، در این صورت براى پیمودن همین مسیر از روى خود صفحه (یعنى از درون جهان) مى بایست فاصله اى بسیار طولانى را طى مى کردیم اما با خروج از پوسته جهان و عبور از میان ابعاد بالاتر عملاً میان بر خواهیم زد.
اما مسئله اى در ارتباط با تصویرى که ارائه شد وجود دارد. اگرچه اساساً مى توان جهانى را تصور کرد که بتوان از یک سوى آن به سوى دیگر میان بر زد اما مسئله آن است که جهان ما نمى تواند مشابه چنین جهانى باشد. علت این امر آن است که فضا- زمان چنین جهانى به شدت خمیده بوده و نتیجتاً با نظریه نسبیت خاص اینشتین (که هندسه فضا را تخت یا اقلیدسى مى داند) ناسازگار خواهد بود. از آنجایى که آزمون هاى تجربى متعددى تاکنون صحت پیش بینى هاى نسبیت خاص را در حوزه محلى موقعیت ما در جهان تا دقتى بالاتر از یک به یک میلیون تایید کرده اند، بنابراین بسیار بعید است که پوسته چهاربعدى جهان ما همانند یک کاغذ تاشده باشد.
بنابراین پاس، پاکواسا و ویلر از فرض دیگرى استفاده کردند. آنها فضا- زمانى را در نظر گرفتند که در آن، جهان ما یک پوسته چهاربعدى تخت بوده اما این پوسته تخت، در ابعاد بالاترى شناور است که به شدت خمیده هستند. از آنجایى که در این تصویر، جهان ما تخت است بنابراین نسبیت خاص همچنان در آن معتبر خواهد بود. اما میزان انحناى ابعاد بالاتر خارج از جهان ما به حدى است که نسبیت خاص در آن ابعاد دیگر اعتبار خود را از دست خواهد داد. این امر بدان معناست که هر چیزى که بتواند از ابعاد جهان ما خارج شده و وارد بعد پنجم شود قادر خواهد بود یکى از بنیادى ترین اصول نسبیت خاص را زیر پا بگذارد: چنین چیزى قادر است با سرعتى فراتر از سرعت نور حرکت کند.
این امر، نتایج خارق العاده اى را براى ساکنان پوسته جهان ما در بر خواهد داشت. در نظر اشخاصى که در این جهان زندگى مى کنند، هر چیزى که مسیرى میان بر را از میان ابعاد بالاتر هستى طى کند، ناگهان از نقطه اى از جهان ما غیب شده و در نقطه اى دیگر در جهان ظاهر مى شود. در نظر برخى از ساکنان جهان، هویت مزبور فاصله مابین این دو نقطه را حتى سریع تر از نور طى خواهد کرد. اما شگفت انگیزتر آن که در نظر برخى دیگر، آن چیز حتى در زمان سفر کرده و به گذشته باز خواهد گشت. علت این امر آن است که براساس نظریه نسبیت خاص، در برخى از چارچوب هاى مرجع، حرکت سریع تر از نور معادل سفر در زمان و بازگشت به گذشته است. «پاس» در این باره مى گوید: «چنین مسیرهاى میان برى که از ابعاد بالاتر هستى در خارج از جهان ما عبور مى کنند اصطلاحاً «منحنى هاى زمان گونه بسته» نامیده مى شوند. یافتن چنین مسیرهایى در واقع معادل دستیابى به رمز ماشین زمان است.»
• خروج از رویه
اما این ایده سفر در زمان نیازمند حل یک مشکل است و آن یافتن راهى است براى خروج از جهان ما و ورود به ابعاد بالاتر هستى. اما انجام چنین کارى چگونه میسر خواهد بود؟ خوشبختانه نظریه ریسمان ها راهى را براى این کار در پیش روى ما قرار مى دهد. براساس این نظریه تقریباً تمامى ریسمان هاى نمایانگر ذرات بنیادى جهان ما ریسمان هایى باز هستند و دو انتهاى این ریسمان ها همواره مقید به پوسته جهان ماست. به همین دلیل هم این ذرات هیچ گاه نخواهند توانست از جهان ما خارج شده و با ورود به بعد پنجم، مسیر میان برى را در فضا- زمان بپیمایند. اما در این میان دو استثناى مهم نیز وجود دارد: یکى ذره (ریسمان) حامل نیروى گرانش به نام گراویتون و دیگرى نوع چهارمى از نوترینو که در برابر سه نوع معمول آن اصطلاحاً نوترینوى خنثى نامیده مى شود (منظور از نوترینوى خنثى، خنثى بودن آن به لحاظ الکتریکى نیست چراکه نوترینوهاى معمولى نیز همگى فاقد بار الکتریکى بوده و هیچ یک در برهم کنش الکترومغناطیسى شرکت نمى کنند. در واقع منظور از عبارت خنثى آن است که این نوترینوها داراى فوق بار ضعیف صفر هستند و بنابراین حتى در برهم کنش ضعیف هم شرکت نمى کنند و تنها در برهم کنش گرانشى وارد مى شوند). مطابق نظریه ریسمان، این دو ذره برخلاف سایر ذرات، ریسمان هاى حلقوى بسته هستند. از آنجایى که این ریسمان هاى بسته عملاً هیچ انتهاى مشخصى ندارند که به پوسته جهان مقید باشند، بنابراین مى توانند آزادانه از جهان ما خارج شده و به سایر ابعاد هستى سفر کنند.
همین ویژگى گراویتون ها است که به نظریه پردازان ریسمان کمک مى کند تا ضعیف بودن نیروى گرانش را نسبت به سایر نیروهاى بنیادى نظیر الکترومغناطیس تبیین کنند. بر این اساس، ضعیف بودن نیروى گرانش در واقع بدان علت است که تعداد بسیارى از گراویتون هاى گسیل شده توسط ذره مبدأ پیش از آنکه فرصت رسیدن به ذره مقصد را پیدا کنند از جهان ما خارج خواهند شد و به ابعاد بالاتر درز مى کنند. اما شگفت انگیزتر آنکه خروج این ذرات از ابعاد جهان ما و میان بر زدن آنها از میان ابعاد بالاتر هستى بدان معنا است که گراویتون ها و نوترینوهاى خنثى اساساً توانایى سفر در زمان را دارند. بنابراین «پاس» معتقد است که به کمک این ذرات مى توان امکان سفر در زمان را به طور تجربى به محک آزمون گذاشت.
اما چنین کارى چندان آسان نخواهد بود چراکه هیچ کس تاکنون موفق به دام اندازى یک گراویتون یا نوترینوى خنثى نشده است، زیرا آشکارسازى این ذرات بسیار نامحتمل و دشوار است. در هر ثانیه هزاران میلیارد نوترینوى معمولى از بدن ما مى گذرند، اما ما متوجه عبور هیچ یک از آنها نمى شویم چراکه این ذرات، بسیار به ندرت با الکترون ها و اتم ها برهم کنش انجام مى دهند. اما احتمال برهم کنش نوترینوهاى خنثى با ماده حتى از نوترینوهاى معمولى هم کم تر است چراکه نوترینوهاى خنثى تنها از طریق برهم کنش فوق العاده ضعیف گرانشى و نیز تبادل بوزون هیگز با ماده برهم کنش دارند. (بوزون هیگز، ذره اى است که هنوز به طور تجربى کشف نشده است. جرم هریک از ذرات بنیادى در واقع ماحصل برهم کنش آنها با این ذره است.)
با همه این احوال «پاس» و همکارانش معتقدند که براساس مکانیک کوانتومى راهى براى این مسئله وجود دارد. قوانین فیزیک کوانتومى حاکى از آن است که نوترینوها مى توانند از نوعى به نوع دیگر تبدیل شوند. آزمایش هاى انجام شده در ژاپن و ایالات متحده نیز که براى آشکارسازى نوترینوهاى خورشیدى و نیز نوترینوهاى حاصل از سایر منابع اخترفیزیکى طراحى شده اند، به طور تجربى موفق به تایید امکان تبدیل نوترینوها از نوعى به نوع دیگر شده اند. همین مسئله در مورد نوترینوهاى خنثى هم صادق است به گونه اى که این نوترینوها نیز مى توانند به نوترینوهاى معمولى (که با سهولت بسیار بیشترى قابل آشکارسازى هستند) تبدیل شوند و بالعکس. نکته حائز اهمیت آنکه احتمال این تبدیل، به تناسب چگالى محیطى که نوترینوها در حال عبور از آن هستند، افزایش مى یابد.
همین نکته بود که سبب شد تا «پاس» و همکارانش پیشنهاد انجام آزمایشى را ارائه دهند که خواهد توانست امکان سفر در زمان را به طور تجربى نشان دهد. در این آزمایش، باریکه اى از نوترینوهاى معمولى از یک مرکز تحقیقاتى واقع در قطب جنوب به سوى آشکارسازى در روى خط استوا ارسال خواهد شد. در هنگام عبور باریکه از میان کره زمین، بخشى از نوترینوها به نوترینوهاى خنثى بدل خواهند شد. ازآنجایى که این نوع نوترینوها قادرند از میان ابعاد بالاتر فراسوى جهان ما میان بر بزنند بنابراین زودتر از بقیه به آن سوى کره زمین خواهند رسید، به گونه اى که گویى از نور هم سریع تر حرکت کرده اند. اما همین که این نوترینوها از آن سوى زمین خارج شده و وارد اتمسفر شوند، دوباره تغییر نوع داده و به نوترینوهاى معمولى (که قابل آشکارسازى هستند) بدل خواهند شد. اما با توجه به چرخش زمین و در کمال تعجب، این نوترینوها (که سریع تر از نور حرکت کرده بودند) در زمانى پیش از زمان آغاز حرکت خود به مقصد خواهند رسید!
هرچند انجام چنین آزمایشى فراتر از توانمندى هاى فناورى فعلى بشر است، اما همان طور که «پاس» هم به درستى بدان اشاره دارد، انجام این آزمایش طى حداکثر۵۰ سال آینده میسر خواهد شد. البته تحقق چنین آزمایشى پیش از هرچیز نیازمند صحیح بودن دو پیش فرض است. شرط اول، وجود نوترینوهاى خنثى است. اگرچه اکنون بسیارى از فیزیکدان ها معتقدند که چنین نوترینوهایى باید وجود داشته باشند، اما این امر هنوز به طور تجربى تایید نشده است. و شرط دوم آن است که همان طور که «پاس» فرض کرده است ما واقعاً در یک فضا- زمان خمیده غیرمتقارن زندگى مى کنیم. اما چنین پیش فرضى تا چه حد قابل قبول است؟
هنگامى که اینشتین، نظریه نسبیت عام را ارائه کرد، عملاً نشان داد که فضا- زمان تحت چه شرایطى ممکن است خمیده و یا تخت باشد. اما معادلات اینشتین چیزى درباره هندسه واقعى جهان به ما نمى گوید (بلکه صرفاً حالت هاى ممکن این هندسه را به تصویر مى کشد). بنابراین، به عنوان مثال کیهان شناسان صرفاً با اتکا به این معادلات نمى توانند بگویند که آیا جهان ما تا بى نهایت ادامه دارد و یا اینکه این جهان، جهانى خمیده و بسته است. همین امر، در ماشین هاى زمان متفاوتى را بر روى فیزیکدان ها گشوده است، که برخى قابل قبول تر از بقیه هستند.
به عنوان مثال، یکى از پاسخ هاى مشهور معادلات اینشتین که براى نخستین بار توسط ریاضیدانى به نام «کورت گودل»
Godel. K
ارائه شد، جهانى را توصیف مى کند که با سرعت به دور خود درحال چرخش است. در چنین جهانى نور به جاى حرکت در خط راست، در یک مسیر مارپیچى حرکت خواهدکرد. «گودل» توانست نشان دهد مسافرى که در چنین جهانى مسیرى طولانى را در اعماق کیهان طى مى کند، قادر است حتى از نور هم پیشى گرفته و در زمانى پیش از شروع حرکت خود از مبدأ، به آنجا بازگردد. به عبارتى جهان چرخنده گودل، همانند یک ماشین زمان عمل مى کند. اما مسئله همان طور که «پاس» هم بدان اشاره مى کند، این است که ما واقعاً در چنین جهانى زندگى نمى کنیم.
یکى دیگر از انواع ماشین زمان را مى توان در درون سیاه چاله هاى چرخان جست وجو کرد. در سیاه چاله هاى چرخان، فضا- زمان آنچنان انحنا پیدا مى کند که جاى فضا با زمان عوض مى شود. اگرچه این نوع ماشین زمان واقعاً در جهان ما وجود دارد اما در اینجا هم مسئله آن است که این سیاه چاله هاى چرخان عملاً خارج از دسترس ما هستند. اما پس از سیاه چاله هاى چرخان، نوبت به نوع دیگرى از ماشین زمان مى رسد که ایده آن براى اولین بار توسط فیزیکدانى به نام «فرانک تیپلر»
F.Tipler
مطرح شد. این نوع ماشین زمان در فضا- زمان اطراف یک جرم استوانه اى چرخان نامتناهى شکل مى گیرد، اما به عقیده «پاس» ساخت چنین ماشینى هم عملاً غیرممکن است، چرا که نیازمند جرم استوانه اى فوق العاده عظیمى است که با سرعتى غیرقابل باور در حال چرخش باشد
شاید سفر زمانى بسیار راحت تر از آن باشد که تصور مى کنیم
جهان خمیده غیر متقارن

یکى دیگر از گزینه هاى مطرح در مورد ماشین زمان، کرم چاله ها هستند. این تونل هاى میکروسکوپى در ساختار فضا- زمان، مى توانند یک نقطه از زمان را به نقطه اى دیگر از آن متصل کنند. اما براى عبور از میان این تونل ها هم یک مشکل اساسى وجود دارد: تونل کرم چاله ها در یک چشم برهم زدن پس از تشکیل، به طور خود به خود بسته مى شود.
براى باز نگاه داشتن این تونل ها فقط یک راه وجود دارد و آن استفاده از نوعى ماده ناشناخته است. این نوع ماده برخلاف ماده معمولى که در حضور میدان گرانشى جذب مى شود، بر اثر نیروى گرانش دفع خواهد شد و همین نیروى دافعه است که مى تواند از بسته شدن دهانه کرم چاله جلوگیرى کند. اما همان طور که «پاس» هم مى گوید، ما هنوز نمى دانیم که چنین ماده عجیب و غریبى در جهان وجود دارد یا خیر و اگر وجود داشته باشد، آیا پایدار خواهد بود یا نه.
اگرچه «پاس» اذعان مى دارد طرحى که توسط او و همکارانش براى سفر در زمان ارائه شده نیز، نیازمند وجود ماده عجیبى است که بتواند به بعد پنجم انحنا بدهد، اما به نظر او، به هر حال این طرحى، قابل قبول تر از بقیه طرح هاست. علت این امر آن است که ماده عجیب ناشناخته در این طرح ( برخلاف طرح کرم چاله ها) مى تواند در میان ابعاد بالاتر خارج از جهان ما، پنهان شده باشد. بدین ترتیب طرح «پاس» مى تواند توضیح دهد که چرا تاکنون ما با چنین ماده عجیب و غریبى در جهان مواجه نشده ایم.
البته ایده «پاس» هم مانند هر ایده دیگرى منتقدانى دارد. یکى از این اشخاص، «سیدنى دسر»
S.Deser
از دانشگاه براندیس ماساچوست است. دسر که ایده وجود ماده عجیب و ناشناخته را چندان نمى پسندد، همانند اینشتین معتقد است که سفر در زمان اساساً ممکن نخواهد بود.
اما «پاس» معتقد است که با تصویرى که او و همکارانش از فضا- زمان ارائه داده اند، مى توان تعدادى از مسائل بى پاسخ را که نسبیت عام با آنها مواجه است حل کرد. به عنوان مثال، برقرارى ارتباطى فراتر از سرعت نور مابین نقاط دوردست کیهان با همدیگر در جهان اولیه، مى تواند به تبادل گرمایى این نقاط با همدیگر منجر شده باشد. همین امر قادر خواهد بود که علت یکنواختى دماى جهان را که توسط کیهان شناسان مشاهده شده است، توضیح دهد. بدین ترتیب نظریه «پاس» مى تواند جایگزینى براى نظریه تورمى باشد (نظریه تورمى در کیهان شناسى سعى دارد تا با فرض این که در لحظات آغازین پیدایش جهان، فضا- زمان دچار انبساط فوق العاده سریع و غیرقابل تصورى شده است، یکنواختى دماى جهان را توضیح دهد). در واقع تا پیش از ارائه نظریه پاس، عمده کیهان شناسان از نظریه تورمى حمایت مى کردند، اما مسئله آن است که هیچکس تاکنون موفق به ارائه جزئیات فیزیک وراى مسئله تورم کیهانى نشده است.
• جهان خمیده
در این میان برخى نیز به آن بخش ایده «پاس» که به فضا- زمان خمیده غیرمتقارن مرتبط است با دیده تردید مى نگرند. «تونى پادیلا»
T.Padilla
از دانشگاه بارسلوناى اسپانیا یکى از این اشخاص است. وى مى گوید: «این نظریه قطعاً نظریه جالب توجهى است، اما هنوز زود است که وجود چنین فضا- زمانى را که این نظریه بدان اشاره دارد، طبیعى بدانیم. ابتدا باید پایدار بودن این نوع فضا- زمان را ارزیابى کرد و من به شخصه معتقدم که چنین فضا- زمانى پایدار نخواهد بود ؛ هرچند ممکن است من در اشتباه باشم.»
البته «پادیلا» اذعان مى دارد که ممکن است در آینده مشخص شود که یک جهان پوسته اى با همان ویژگى هایى که گروه «پاس» بدان اشاره دارد، جهان پایدارى خواهد بود؛ اما در نظر «پادیلا» هنوز چنین چیزى روشن نیست.
«جان کرامر»
J.Cramer
نیز از دانشگاه واشینگتن در سیاتل معتقد است که در ایده پاس، نکات جالبى نهفته است؛ اما او نیز مى گوید: «تحقق این ایده نیازمند وجود یک جهان پوسته اى خمیده غیرمتقارن است، اما ممکن است جهان ما مشابه چنین جهانى نباشد.» و ادامه مى دهد: «اما به هر حال این ایده، ایده اى بسیار شگفت انگیز است.»
البته چنانچه سفر در زمان براساس ایده «پاس» ممکن باشد، تنها ذرات خاصى نظیر نوترینوهاى خنثى و گراویتون ها امکان این سفر را خواهند داشت و بنابراین ما عملاً امکان دخل و تصرف چندانى را در گذشته جهان نخواهیم داشت. اما «پاس» با نگاهى واقع بینانه به بحث مسافرت در زمان نگاه مى کند. او معتقد است تا زمانى که به لحاظ نظرى احتمال سفر در زمان وجود داشته باشد، انجام آزمایش هاى تجربى در این زمینه به زحمتش مى ارزد. او در این مورد مى گوید: «حتى چنانچه سفر در زمان میسر هم نباشد، با تحقیق بر روى ذراتى نظیر نوترینوهاى خنثى مى توان به ماهیت آن قانون هاى فیزیک پى برد که از چنین سفرى جلوگیرى مى کنند.» به هر حال، اولین پاسخ ها به پرسش هاى مطرح در مورد ذراتى نظیر نوترینوهاى خنثى به زودى و توسط نتایج آزمایش باریکه نوترینوى
MiniBoone
ارائه خواهد شد. این آزمایش تا اواخر همین امسال قادر خواهد بود که وجود نوترینوى خنثى و مسیرهاى میان بر در ابعاد فراسوى جهان ما را به طور تجربى تایید کند. اما اگر سفر در زمان واقعاً حقیقت داشته باشد، ممکن است پاسخ همه پرسش هاى ما، پیش از پرسیدن آنها ارائه شده باشد




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نور نوعی تابش الکترو مغناطیسی است و بر اساس یک نظریه جرم فوتون های نور بستگی به دامن تابش آن دارد.اگر همانطور که بیشتر دانشمندان باور دارند،تابش های الکترو مغتاطیس دامنه ای نامتناهی داشته باشند،پس فوتون ها باید بدون جرم باشند.هرچند نور انرژی دارد و بنابراین بر اساس معادله معروف انیشتین E=mc^2 نور هنوز قادر است ویژگی های جرم مانند از خود بروز دهد.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چرا گردن جغد اینقدر می چرخد؟ 3102


چون جغد ها تقریبا در تاریکی شکار میکنند. برای اینکه چشم هایشان نور بیشتری دریافت کنند بسیار بزرگ و لوله ای شکل هستند و این شکل لوله ای سبب میشود که چشم ها درون کاسه چشم حرکت نکنند و در نتیجه جغد مجبور است به جای چشم ، کل سرش را بچرخاند.
استخوان های اضافی، گردن جغد را بسیار انعطاف پذیر میکنند و اجازه چرخش 270 درجه ای به آن می دهند. این اندازه چرخش برای اینکه جغد پشت سرش را ببیند، بدون اینکه صدایی تولید کند که ممکن است طعمه را بترساند، کافی اسچرا گردن جغد اینقدر می چرخد؟




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 

یک گله گاو را را در حال چرا تصور کنید…

بعضی آرام در حال صرف علفند،بعضی ولو شده اند و نشخوار می کنند،حالا جای گاو یک پرنده بگذارید،پرنده ای

که نه شاخ دارد،نه سُم و نه ماغ می کشد،ولی کمی متوهم است و ادای گاو در می آورد.تصویری که الان در ذهن

  دارید شاید عجیب و نامانوس باشد ولی واقعی است.پرنده ای وجود دارد که به جای نوشیدن شهد گل،برگ ها را می چرد

درست مثل گاو و گوسفند ساعت ها وقت برای هضم علوفه صرف می کند و یک کمی هم بوی پهن می دهد.این پرنده

عجیب و غریب ساکن آمریکای جنوبی،هواتزین نام دارد.شخصیت و ظاهر این پرنده متوهم ترکیبی از مرغ،گاو و دایناسور های

دوره ژوراسیک است.

هواتزین پرنده ای که فکر می کند گاو است,پرنده بو گندو هواتزین پرنده هواتزین مرغی از عصر دایناسورها هواتزین دایناسور های دوره ژوراسیک آمریکای جنوبی

هواتزین پرنده ای که فکر می کند گاو است

نگاهی اجمالی به هواتزین

نام لاتین: opisthocomus hoazin

نام عمومی: هواتزین یا پرنده بو گندو

اندازه: طول۶۲تا۷۰ سانتیمتر

رژیم غذایی: برگ و جوانه بیش از ۵۰ گونه گیاه که بعضی از آن ها برای سایر پرندگان سمی اند.

۱۸ درصد رژیم غذایی این پرنده را گل و میوه تشکیل می دهد.

تولید مثل: در فصل بارانی اغلب چندین جفت در مجاورت یکدیگر لانه می سازند.پرنده ماده ۲تا۴ تخم

می گذارد. معمولا تا ۶ پرنده دیگر به والدین جوجه ها کمک می کنند که اغلب خواهر و برادرهای همان جوجه ها هستند.

طول عمر: تا حدود۱۰سال در حیات وحش

زیستگاه و محدوده: جنگل های حرا و سایر درختان مجاور دریاچه،رودخانه و مرداب ها

تهدیدات عمده: تخریب زیستگاه و مزاحمت انسان،به ویژه گردشگرانی که به آنها خیلی نزدیک می شوند.








نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 3 بهمن 1391

ستارگان
ستارگان کره های سوزانی از گاز می باشند که برخلاف سیارات خود منبع نوراند. انرژی ستارگان ناشی از واکنشهای هسته ای است. ماده اصلی تشکیل دهنده بیشتر ستارگان هیدروژن است. هیدروژن موجود در ستارگان به هلیوم تبدیل می شود و در حین این واکنش گرما و نور بسیار زیادی تابش می یابد.هر ستاره دارای دوره عمر می باشد که بسته به نوع ستاره متفاوت است. ستارگان حجیم با نور بیشتر و حرارت زیاد عمر کوتاهتری نسبت به ستارگان کم نور و کوچک دارند. پایان عمر هر ستاره بستگی به میزان ذخیره هیدروژن در آن دارد. زمانی که هیدروژن درون ستاره ای پایان یابد هلیوم تبدیل به سوخت اصلی می شود و می سوزد. سوختن هلیوم سبب ایجاد گرمای بسیار زیادی می شود که تا آن زمان در ستاره پیش نیامده بوده است. این گرمای زیاد سبب انبساط ستاره می شود و حجم آن را چند برابر می کند. مثلا اگر زمانی خورشید شروع به سوزاندن هلیوم کند آنقدر انبساط می یابد که زمین در حجم زیاد آن محو می شود! این انبساط تا سر حد مریخ ادامه یافته و سپس متوقف می شود. مرحله ی بعدی بستگی به نوع ستاره دارد. ستارگان عظیم پس از این مرحله آنقدر انبساط یافته اند که دیگر نمی تواند جاذبه ای روی سطوح بیرونی خود داشته باشند. پس از آن این ستارگان منفجر شده و تبدیل به نواختر می گردند. هرچه ستاره بزرگتر میزان نواختر بزرگتر. غولها تبدیل به ابرنواختر می گردند. پس از آن این ستاره ها بسته به نوع نواختر ادامه عمر می دهند. نواختران معمولی تبدیل به کوتوله شده و عمری طولانی را آغاز می کنند. اما ابر نواختران در خود فرو می ریزند و ستارگان بسیار کوچک و حجیمی به نام ستارگان نوترونی بوجود می آورند. این ستارگان عمر طولانی دیگری در پیش خواهند داشت. پس از آن کوتوله ها یا کوتوله های سفید تبدیل به کوتوله سیاه شده و تا آخر جهان زندگی خواهند کرد. واژه ستاره در زبان پهلوی به ریخت stârag و اَختَر آمده بود.
به گروهی از ستارگان که با نیروی گرانش به هم پیوستگی داشته باشند خوشه ستاره 
ای می گویند.
عمر ستارگان: 
ستاره ها همیشه باقی نمی مانند.آنها پس از بیلیونها سال منفجر شده و گازهای تشکیل دهنده آنها در فضا پخش می شوند.با گذشت زمان گازها بیشتر دور هم جمع وفشرده تر و داغتر شده و پس از صدها سال این گازها به قدری داغ می شوند که واکنشهای هسته ای در آن آغاز می شود .در این موقع است که ستاره جدید متولد می شود. اگر مقدار ماده ستاره جدید کم باشد کم نور و ضعیف می شود ولی اگر مقدار ماده ی تشکیل دهنده آن زیاد باشد داغ و درخشان می شود. پس از بیلیونها سال یک ستاره
 داغ سردشده (به کوتوله های سیاه تبدیل می شود)و ممکن است منفجر شود و گازهای آن در فضا پراکنده شده و جزئی از ستاره جدید شود.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :





صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
بالای صفحه